معرفی 'شوقی افندی'

سؤال: شوقی افندی که بود؟

جواب: پس از فوت "عباس افندى"، طبق وصیتش، پسر دخترش شوقى افندى، زمام امور بهائیت را به دست گرفت.
شوقى افندى در سال 1314 هجرى قمرى تولّد یافت و هنگام مرگ عباس افندى که در سال 1340 اتفاق افتاد، 26 سال داشت. او فرزند میرزا هادى شیرازى است، و مادر او ضیائیه دختر بزرگ عباس افندى مى باشد.
او پس از عباس افندى، وصیت نامه او را (که آثار ساختگى در آن دیده مى شد و احمد سهراب آن را ساختگى تلقى نمود و طرفدارانى که به نام سهرابیان نامیده شدند، پیدا کرد) بین اغنام الله (یعنی گوسفندان خدا: بهائیان) پخش کرد و به عنوان مقام «مَنْ یُظهِرُهُ اللّه» و رییس موهومى "بیت العدل"، معرفى نمود.[1]

ادامه نوشته

معرفی عباس افندی (عبدالبهاء)

سؤال: عباس افندی که بود؟

جواب: "عباس افندى" فرزند "حسینعلى بهاء" بود. او در زیرکى و سیاست و بافندگى هاى مرموزانه، در نوسازى بهائى گرى بى نظیر بوده است؛ وى در سال 1260 هجرى در تهران متولّد شد. عباس افندى که او را "عبد البهاء" و "مرکز میثاق" و "غُصن اعظم" مى نامند، چنان که از نوشته هایش (مقاله شخصى سیاح و مفاوضات و الواح مختلفه) استفاده مى شود، در تحصیل علوم گوناگون ادبى و عقلى، زحمات زیادى را متحمّل شده است.

ادامه نوشته

معرفی حسینعلی بهاء

سؤال: حسینعلی بهاء که بود؟

جواب: "میرزا حسینعلى بهاء الله" که فرقه ضالّه بهایى، خود را پیرو او مى دانند، در سال 1233 هجرى، دو سال قبل از تولد "على محمّد باب" در تهران متولد شد، او در تحت کفالت پدرش میرزا عباس، معروف به میرزا بزرگ نورى مازندرانى بزرگ شد، و نظر به این که میرزا بزرگ، در دستگاه حاکم تهران سمت منشى گرى داشت، او از لحاظ مادّى در رفاه کامل به سر مى برد؛ روى این اساس، حسینعلى بهاء در خانواده ثروتمندى بزرگ شده است، و طبیعى است، حتماً در همان اوان کودکى براى تحصیل به مدرسه گذارده مى شود.

ادامه نوشته

معرفی میرزا یحیی (صبح ازل)

سؤال: میرزا یحیی (صبح ازل) که بود؟

جواب: مرد شماره دو فرقه ی ضاله ی بابی، شخصی است به نام "میرزا یحیی" معروف به "صبح ازل" وی با "حسینعلی بهاء" برادر بود. پدرشان میرزا عباس، معروف به میرزا بزرگ نورى بود.
در همان زمانى که "على محمد باب" زنده بود، این دو برادر از مریدان پر و پا قرص "باب" بودند، ولى على محمد باب، چون میرزا یحیى را (با این که از نظر سن کوچک تر از حسینعلى بهاء بود) دلباخته تر دید، و چنین دریافت که میرزا یحیى از روى صداقت طبع به او ایمان آورده، او را به القاب صبح ازل، مرآت، شهره و وحید مفتخر ساخت، و او را به عنوان جانشینى خود تعیین کرد.

ادامه نوشته

معرفی میرزا علی محمد باب

سؤال: میرزا علی محمد شیرازی (باب) که بود؟


جواب: "میرزا علی‌محمد شیرازی" معروف به "باب"[1] فرزند سیّد رضا بزاز و فاطمه بیگم[2]، در اول محرم سال 1235 هجری مصادف با 13 اکتبر 1819 میلادی، در شهر شیراز بدنیا آمد، و در طفولیت، پدر خود را از دست داد و تحت کفالت عمویش، حاج سیّد علی قرار گرفت.
وی در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت[3]، و خواندن و نوشتن را نزد وی آموخت، و چون شیخ عابد از شاگردان "شیخ احمد احسائی" و "سیّد کاظم رشتی بود"، علی‌محمد از همان دوران، با آراء و عقاید "شیخیه" آشنا شد.[4]

ادامه نوشته

رکن رابع شیخیه

سؤال: منظور از رکن رابع، که شیخیه به آن اعتقاد دارند چیست؟


جواب: این طور که از تتبع در عبارات کتب شیخی به دست می آید: منظور آنها از "رکن رابع"، وجود شخص کامل از شیعیان، در هر عصر و زمان می باشد، که واسطه بین امام و خلق می باشد. "حاج محمد کریم خان کرمانی" در کتاب "رجوم الشیاطین" می نویسد : « در هر عصری، بالغ کاملی که به حقیقت معرفت، عارف، و به حقیقت عبادت، بندگی نماید، باید باشد تا خلقت لغو نباشد؛ و از فضل او، عیش سایر خلق برقرار بماند؛ زیرا که اگر وجود او نبود حکیم برای سایر خلق قبضه ای نمی گرفت... پس کاملان در هر عصری همیشه موجودند و اگر ایشان نبودند، دنیا و مافیها برپا نمی ایستاد. پس با خلوص نیت و پاکی فطرت، خودت تسلیم برای ایشان بشو تا رستگار شوی ».[1]

 

ادامه نوشته

معرفی سیّد کاظم رشتی

سؤال: سیّد کاظم رشتی که بود؟

 


جواب: "سیّد کاظم رشتی" در سال 1212ه. ق، در رشت به دنیا آمد و پس از طی تحصیلات مقدماتی، عازم یزد گردید و به درس "شیخ احمد" رفته و ملازم و همراه او شد؛ و طبق تصریح "آقا ابوالقاسم خان ابراهیمی"، "شیخ احمد": «سید را امر به توطن کربلای معلی فرمودند».[1]

ادامه نوشته

سرگذشت شیخ احمد احسائی

سؤال: سرگذشت شیخ احمد احسائی چه بود؟


جواب: "شیخ احمد احسائی" در سال 1166 ه. ق. در روستائی به نام احساء، در شرق عربستان به دنیا آمد. او فرزند "زین الدین بن ابراهیم" است؛ اجداد او تا "داغر بن رمضان" همگی پایبند مذهب شیعه ی اثنی عشری بودند.

ادامه نوشته

ادعای خدائی علی محمد باب

سؤال: علی محمد باب چگونه ادعای خدائی نمود؟


جواب: شواهد و مدارک فراوانی از کتاب های خود "میرزا علی محمد باب" و کتب بابیان و بهائیان در دست است، که میرزا علی محمد ادعای خدائی نیز کرده است.
در اینجا به چند مدرک ذیل کفایت می شود:

 
ادامه نوشته

ادعای نبوت "علی محمد باب"

سؤال: "علی محمد باب" چگونه ادعای نبوت نمود؟


جواب: علی محمد شیرازی، ظهور خود را در ردیف ظهورات سابقه، مانند حضرت موسی، حضرت عیسی، و حضرت محمد بن عبدالله ( صلّی الله علیه وآله ) قرار داده! و معتقد است که با ظهورش، دین جدیدی به نام "بیان" تحقق پذیرفته است.

ادامه نوشته

چگونگی ادعای قائمیت "علی محمد باب"

سؤال: "علی محمد باب" چگونه ادعای قائمیت نمود؟


جواب: بنا به عقیده میرزا جانی کاشانی در کتاب "نقطة الکاف"[1]، همزمان با حرکت دادن مدعی بابیت، از زندان ماکو به قلعه چهریق بود، که علی محمد شیرازی دعوی قائمیت آل محمد ( صلّی الله علیه وآله ) را اظهار داشت! تقویم چنین ادعائی، حدوداً مصادف بوده است با ماه صفر سال 1264 ه-. ق. یعنی چهار سال پس از آغاز دعوی بابیت قائم آل محمد ( علیه السلام )، که تا شعبان 1266ه-. ق. یعنی حدود دو سال و نیم، که سالهای آخر عمر علی محمد شیرازی بوده است، به طول انجامید. چنانچه خود نیز در کتاب "پنج شأن" به تقویم دعاوی خود چنین ادعا کرده است:
( وإننی أنا قد اظهرت نفسی فی الأبواب فی أربع سنین و ینبغی أن توجد لکل حرف مرآت لتکونن مظهر تلک الحروفات لأنّی بعد ما اخلصت ذلک القمیص و اظهرت نفسی باسم المقصودیة الموعودیة لابد ان یلبسنّها من هیکل ها فانظر کیف جاء صاحبه ).

ادامه نوشته

جدایی دین از سیاست در بهائیت

جدایی دین از سیاست در بهائیت

 

‌‌رهبران‌ بهائیت‌ همواره‌ بر جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ تأکید داشته‌ و به‌ دنبال‌ آن، بر عدم‌ پیوند بهائیت‌ و بهائیان‌ با جهان‌ سیاست‌ اصرار می‌ورزند. عباس‌ افندی‌ بر آن‌ بود که‌ «بین‌ قوای‌ دینییه‌ و سیاسیه‌ تفکیک‌ لازم‌ است» و هم‌ او گفته‌ است‌ که‌ «بهائیان‌ به‌ امور سیاسی‌ تعلقی‌ ندارند» و مهمتر از آن، از منظر وی: «میزان‌ بهائی‌ بودن‌ و نبودن‌ این‌ است‌ که‌ هر کس‌ در امور سیاسیه‌ مداخله‌ کند و خارج‌ از وظیفه‌ خویش‌ حرفی‌ زند یا حرکتی‌ نماید، همین‌ برهان‌ کافی‌ است‌ که‌ بهائی‌ نیست، دلیل‌ دیگر نمی‌خواهد... نفسی‌ از» بهائیان‌ «اگر بخواهد در امور سیاسیه‌ در منزل‌ خویش‌ یا محفل‌ دیگران‌ مذاکره‌ بکند، اول‌ بهتر است‌ که‌ نسبت‌ خود را از این‌ امر [بهائیت] قطع‌ نماید و جمیع‌ بدانند که‌ تعلق‌ به‌ این‌ امر ندارد. خود می‌داند، والاّ‌ عاقبت‌ سبب‌ مضرت‌ عمومی‌ گردد» . بر همین‌ مبنا، به‌ پیروان‌ خود حکم‌ می‌کند و همچنین‌ به‌ آنان‌ اطمینان‌ می‌دهد که: «به‌ نصوص‌ قاطعه‌ الهیه، در امور سیاسی‌ ابداً‌ مدخلی‌ نداریم‌ و راءیی‌ نزنیم» .[1]
 

ادامه نوشته

نقش آمریکا در گسترش فرقه ی ضالّه ی بهائیت

سؤال: آمریکا چه نقشی در گسترش فرقه ی ضالّه ی بهائیت داشت؟


جواب: با وجود آنکه مؤسسین فرقه ی بهائیت، ابتدا روسیه و انگلیس بودند، اما پس از اندکی، آمریکا به عنوان استعمار گر جدید و تازه نفس به میدان آمد؛ و با ذکر شواهد متعدد تاریخی، می توان از آمریکا به عنوان مهم ترین عامل حفظ و گسترش بهائیت نام برد.

ادامه نوشته

رابطه ی کمیته مجازات در زمان مشروطه با بهائیان

سؤال: کمیته مجازات در زمان مشروطه، چه رابطه ای با بهائیان داشت؟


جواب: یکی از مهمترین پدیده های دوران انقلاب مشروطیت، ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای است که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر، و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد، تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.

ادامه نوشته

نقش بهائیان در جریان مشروطیت

سؤال: نقش بهائیان در جریان مشروطیت چه بود؟


جواب: از زمان "شیخ احمد احسائی" تا انقلاب مشروطیت، یعنی حدود 90 سال، شاهد بروز و ظهور فرقه های متعددی بوده ایم، که نامدارترین آنها عبارتند از: "شیخیگری"، "بابی گری"، "ازلیگری" و "بهائی گری". در سالهایی که زمزمه قانون و مشروطه بر زبانها جاری شد، این فرقه ها انشعابات متعددی را پشت سرگذاشته، و تنها "شیخیگری" و "بهائی گری"، آن هم به سبب حمایت کانونهای استعماری، محلی از اعراب داشتند و بر سرپا مانده بودند.

ادامه نوشته

نقش آمریکا و اسرائیل در تشکیل مراکز بهائی

سؤال: آمریکا و اسرائیل چه نقشی در تشکیل مراکز بهائی داشتند؟


جواب: همزمان با تحکیم مناسبات بهائیت و صهیونیسم، و کوشش برای طرد همه بازماندگان خانواده "اغصان" و "افنان"، که حاضر به تبعیت از "شوقی افندی" نبودند، احداث و باز سازی "مقام اعلی"، مقابر "علی محمد شیرازی"، "میرزا حسینعلی"، "عباس افندی" و... مورد توجه بسیار خاص "شوقی افندی" قرار گرفت.

 

ادامه نوشته

حکومت پهلوی ملعبه دست بهائیان

سؤال: بهائیان چه نقشی در دستگاه حکومت پهلوی داشتند؟


جواب: همه اهل اطلاع با انصاف مى دانند که خاندان پهلوى، رضاخان و پسرش هر دو دست نشانده و غلام حلقه به گوش بیگانگان بودند؛ اوّلى دست نشانده انگلیس بود، و دوّمى دست نشانده آمریکا.
از نشانه هاى بارز دست نشاندگى محمدرضا پهلوى از آمریکا، این که به دستور آمریکا، به بهائیان در ایران، میدان و پرو بال داد، کار به جایى رسید که سلطنت عریض و طویل پهلوى، ملعبه دست بهائیان، و محل تاخت و تاز آنها شد، توضیح این که:

 

ادامه نوشته

رابطه ی حسینعلی بهاء" با روسیه تزار

سؤال: "حسینعلی بهاء" چه رابطه ای با روسیه تزار داشت؟


جواب: پس از ماجرای ترور نافرجام ناصرالدین شاه، مأمورین به تعقیب پیروان "باب" پرداختند، در این بحران، "حسینعلی بهاء" به سفارت روس پناهنده شد، و رسماً سفارت روسیه تزار از او حمایت کرد.
"نبیل زرندى" در تاریخ خود پس از ذکر ماجراى ترور، مى نویسد: «حضرت "بهاء الله" روز دیگر، سواره به اردوى شاه که در نیاوران بود، رفتند؛ در بین راه به سفارت روس که در زرگنده بود، رسیدند؛ "میرزا مجید"، منشى سفارت روس، از آن حضرت مهمان نوازى کرد و پذیرایى نمود... سفیر روس قول داد که در حفظ حضرت "بهاءالله" (حسینعلى) سعى بلیغ مبذول دارد.»[1]

ادامه نوشته

هشدار امام خميني(ره) در مورد نفوذ بهائيت

هشدار امام خميني(ره) در مورد نفوذ بهائيت

حضرت امام خمینی «قدّس سرّه» در سال 1321، ضمن انتقاد از سکوت جامعه ی مسلمانان نسبت به ظلم ها و مشکلات مسلمین، خصلت وحدت و اتحاد بهائیان را مورد اشاره قرار داده و خطاب به مؤمنین می فرماید: «خوب است دینداری را از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر از آنها در یک ده زندگی کند، از مراکز حساس، آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود، برای او قیام می کنند».[1]
امام خمینی (رحمة الله علیه) در سال 1341، فرقه ضاله بهائیت را یک حزب سیاسی خواندند؛ و اینک که به مدد پیروزی انقلاب اسلامی، اسناد بسیاری از روابط این فرقه با صهیونیست ها افشا شده، صحت این نظریه بیش از پیش اثبات گردیده است.
امام خمینی (رحمة الله علیه) به رخنه ی عوامل اسرائیل به ویژه بهائیان در بسیاری از پست های کلیدی و حساس کشور اشاره کرده و چنین هشدار می دهند: «آقایان باید توجه داشته باشند، که بسیاری از پست های حسابی به دست این فرقه است که حقیقتاً عمال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل برای اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابل دول اسلامی، یا بسته شده یا می شود. لازم است علمای اعلام و خطبای محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقعش بتوانیم جلوگیری کنیم. امروز روزی نیست که به سیره ی سلف صالح بتوان رفتار کرد. با سکوت و کناره گیری همه چیز را از دست خواهیم داد ...».[2]
در سال 1341، ایشان بار دیگر خطر نفوذ و گسترش این فرقه ی منحرف در ارکان رژیم پهلوی را یادآور شده و فرمودند: «... اینجانب، حسب وظیفه ی شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است؛ استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه ی صهیونیست هاست، که در ایران به صورت حزب بهائی ظاهر شدند، و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه می کنند ... تلویزیون ایران، پایگاه جاسوسی یهود است و دولت ها ناظر آن هستند...».[3]

[1] . صحیفه ی نور، ج 1، ص 4.
[2] . صحیفه ی نور، ج 1، چ 1وّل، ص 44.
[3] . همان، ص 34 -35.

دیدگاه بهائیان در مورد اعمال تروریستی

سؤال: دیدگاه بهائیان در مورد اعمال تروریستی چیست؟


جواب: تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران، از اواسط دهه ی 1840 م، با "بابیگری" آغاز شد و چنان با بابیگری پیوند خورد، که در دوران متأخر قاجار، نام "بابی" و "تروریست" مترادف بود. بابی ها، ترور امیرکبیر را طراحی کردند و در شوال 1268 ق، به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند. از آن پس این شیوه در ایران تداوم یافت، و به ویژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائیان در عتبات نیز بیکار نبودند، و سید اسد الله مازندرانی در عتبات، به جرم سوء قصد به آیت الله خراسانی گرفتار شد.[1]

ادامه نوشته

عقیده بهائیان در مورد تشکیل کشور اسرائیل در فلسطین اشغالی

سؤال: عقیده بهائیان در مورد تشکیل کشور اسرائیل در فلسطین اشغالی چه بود؟
 

جواب: هنگام متارکه جنگ بین الملل اول، تنها پنجاه و پنج هزار یهودی در فلسطین وجود داشت؛ و حکومت استعماری بنا به توافقی که با صهیونیسم امضاء کرده بود، درهای کشور را بر روی مهاجرین یهودی باز کرد، و این امر فوراً مورد اعتراض اعراب قرار گرفت. و در سال 1921 م، موجب شورش هائی بر علیه یهودی ها گردید. بهائیان که هنوز از افتخار لقب "سر" عباس افندی مشعوف بودند، بدیهی است که در این واقعه به پشتیبانی از "انگلستان - صهیونیسم" برخاسته، با هر نوع اعتراضی از جانب مسلمانان عربی مخالفت ورزیدند.

ادامه نوشته

ارتباط بهائیان با سرویس های جاسوسی اسرائیل

سؤال: بهائیان با سرویس های جاسوسی اسرائیل چه رابطه ای دارند؟


جواب: آنچه را که نمی توان در رابطه ی صهیونیست با بهائیت نادیده گرفت، همانا نقش محافل ملی بهائیان در اجرای قسمتی از طرح های وزارت اطلاعات اسرائیل، برای پوشش هر چه بیشتر عوامل اطلاعاتی در کشورهای عربی و اسلامی است.
در حالی که برای کارشناسان مسائل سیاسی - مذهبی ایران، روشن و آشکار بود که قبل از زمانی که طرح دوستی و روابط متقابل "عباس افندی" با صهیونیسم، پی ریزی نگردیده بود، در ایران یهودی - بهائی، وجود نداشته و تحت چنین خصوصیتی افرادی را نمی یافتیم. ولی پس از انعقاد چنین سرسپردگی و تداوم آن در زمان "شوقی افندی"، خاصّه پس از تشکیل دولت اسرائیل در اراضی فلسطین، دیدیم که چگونه در ایران افراد زیادی از یهودیان، در بهائیت ثبت نام نمودند و هر دوی آنها، صمیمانه تشکیل سازمان، و موجد افرادی شدند که جز "یهودی - بهائی" لقبی دیگر بر آنها نمی توان داد. و همین امر، چه از جانب یهودیان ایران و چه از جانب بهائیان، مورد گفتگوی صریح محافل بهائی در ایران قرار می گرفت. و اسرائیل "قلب العالم" اصطلاحی مشترک برای حفظ منافع هر دو گروه، از جانب "شوقی افندی" ابداع و زبانزد بهائیان و یهودیان صهیونیست گردید.
گسترش شبکه اطلاعاتی اعراب، و تسلّط و حاکمیّت آنان بر اوضاع سیاسی و اقتصادی، خود از یک سو، و از سوی دیگر، گسترش روابط متقابل مجامع اسلامی جهان، و تشکیل کنفرانس های بین المللی اسلامی، در سطح نمایندگان سیاسی و علمای اسلامی کشورهای مسلمان، پرده از روی فعالیت ها و نقش محافل ملی بهائیان، در حفظ و ترویج منافع صهیونیسم و اسرائیل، برداشت. یکباره کشورهای عربی متوجه شدند که عوامل بهائی، از جمله مهمترین عوامل اسرائیل و صهیونیسم، خاصه در کشورهای اسلامی و آفریقائی است.
پی گیری جدی، و کسب اطلاعات و مدارک سیاسی از چنین سرسپردگی زعمای بهائیت به صاحبان منافع صهیونیسم و اسرائیل، "جامعه اتحادیه کشورهای عربی" را متقاعد ساخت، که موضوع بهائی گری را در کشورهای عربی - اسلامی، جزء دستور کار "دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل" وابسته به اتحادیه عرب قرار دهد.
"دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل"، از طرف دولت های کشورهای عربی، مسئولیت داشت که یک شناسائی کامل از تمامی شرکت ها و مجتمع های صنعتی و اقتصادی آمریکائی و اروپائی و... که با اسرائیل منافع مشترک داشته، و به اتکای قدرت اقتصادی مستقیماً به نفع اسرائیل و به زیان اعراب کوشش می کنند، به عمل آورده، و لیست سیاهی از آنها تهیه و به استحضار دولت های عرب، جهت تحریم هر نوع معامله و همکاری اقتصادی با آنها، برساند.
تأکیدهای مکرر مقامات جامعه عرب، مبنی بر ملاحظه غیر دینی و غیر نژادی بر چنین تحریمی، نشانگر مقاصد صرف سیاسی کشورهای عربی از تحریم اعراب علیه اسرائیل است.
در حال حاضر، بهائیان در کشورهای عربی و اسلامی، فعالیت های چشم گیری داشته، و با پشتیبانی صهیونیسم جهانی و اسرائیل، در بسیاری از نقاط جهان به ویژه ایالات متحده ی  آمریکا، مراکز مهمی را برای اهداف صهیونیستی، زیر پوشش بهائیت ایجاد کرده اند.
بنا به اطلاعاتی که خبر گزاری خاورمیانه در دمشق به دست آورده است، منظور نمودن این موضوع در صورت جلسه کنفرانس آینده ی تحریم اسرائیل، به دنبال گزارش های متعددی است که پیرامون فعالیت های صهیونیستی بهائیان به ادارات تحریم اسرائیل رسیده است...».
سی و هفتمین کنفرانس تحریم اسرائیل وابسته به جامعه عرب، در 23 فوریه 1975 م، در قاهره گشایش یافت، و در روز 25 فوریه، نتایج مهم و تصمیمات متخذه در کنفرانس تحریم، در مطبوعات جهان منتشر گردید.
روزنامه "المحرر" چاپ بیروت، در 25 فوریه 1975 م، تحت عنوان "مؤتمر مکاتب مقاطعة اسرائیل" تصمیم کنفرانس تحریم را، به نقل از محمد محجوب و دیگر ناظران آگاه در خصوص رابطه محافل و مراکز بهائیان با صهیونیسم و اسرائیل، چنین اعلام نمود:
« و قرّر المکتب أیضاً فرض حظر علی نشاط البهائیین فی الدول العربیة و إغلال محافلهم بعد أن ثبت أنّ الصهیونیة تستر ورائهم... ».
همچنین، "دفتر تحریم اعراب علیه اسرائیل" مقرر داشت، که بایستی دولت های عربی از جنبش بهائی ها و تشکیل محافل آنها، شدیداً جلوگیری کنند؛ زیرا برای اعضای کنفرانس مسلم گردید که صهیونیسم، به طور پنهانی پشتیبان جنبش و محافل بهائیان است.[1]
 

[1]. بهائیان، محمد باقر نجفی، ص 711 – 716.

نقش روسیه تزار  در حفظ و انسجام پیروان "باب"

سؤال: روسیه تزار چه نقشی را در حفظ و انسجام پیروان "باب" داشت؟


جواب: مدارک روشن و متعددی از کتب بهائیان وجود دارد که مبین این است که: سفارت روس و مأموران روسى، تا سر حد امکان در حفظ و حراست پیروان "باب" مى کوشیدند. در اینجا به این چند نمونه توجه کنید:
1 - "آواره" در کتاب "کواکب الدّریه" مى گوید: «وقتى که ایشان (حسینعلى بهاء) در «دَرْجز» از قراى مازندران تشریف داشته و در آنجا مستخدمین و سرحدداران دولت روس، ارادتى شایان به حضرتش یافته، اراده کرده اند که آن حضرت را از دست مأموران ایرانى گرفته و در اختیار آنها قرار داده، و به روسیه ببرند؛ ولى آن حضرت قبول نکرده، و بعد خبر وفات محمد شاه رسید و «در یابیگى روس» اظهار سرور! کرده و سبب نجات "بهاء الله" شد.»[1]
2 - هنگام بلواى ضد بهائیان اصفهان در سال 1321 قمرى، قنسول روس به همه بهائیان اصفهان پناه داد و از آنان رفع مزاحمت کرد...
3 - "میرزاجانى" مؤلف "نقطه الکاف"، ضمن شرح فاجعه زنجان، مى نویسد:
«شنیدم از جمله تقصیراتى که پادشاه روس بر امیر (امیرزنجان) گرفته و سبب عزل او شد، یکى همین قتل این سلسله مظلوم است. خلاصه بعد از آن ایلچى روس و ایلچى روم به دیدن جناب "حجت" آمدند...».[2]
4 - "عزیز الله سلیمانى" در "مصابیح هدایت"، مى نویسد: «"علاء الدین" حاکم زنجان، به "ورقاء" (یکى از سران بهائیت) مى گوید: فردا "میرزا حسین زنجانى" (که با ورقاء رفیق شده بود) را دم توپ مى گذارم، و تو را با پسرت به تهران مى فرستم؛ حضرت "ورقاء" محرمانه فرموده بود که "میرزا حسین زنجانى" به اطّلاع کنسول (روس) و به امر ناصرالدّین شاه از عشق آباد آمده، و دامادشان هم مترجم روس است، این مطلب را پى مى کند و از براى سرکار خوش واقع نخواهد شد؛ به نظر چنین مى آید که او را هم با ما به تهران بفرست».[3]
5 - "میرزا حسن نورى" برادر "حسینعلى بهاء" و "صبح ازل"، منشى سفارت روس بود!
6 - "عباس افندى" در "مقاله سیّاح" مى نویسد: «بهاء و عائله اش را، دولت روس به بغداد فرستادند.»
7 - در جنگ جهانى از "عبدالبهاء" (عباس افندى) پرسیدند: در این جنگ، کدام دولت فاتح است؟ در جواب گفت: امپراطور روس، زیرا "جمال مبارک" (حسینعلى) در کتاب "مبین" در خطاب به او فرمودند:
(یا ملک الرّوس اسْمَع نداء الله الملک المهیمن القدّوس!)
و در مواقع کثیره فرموده اند: «چون امپراطور روس بر نصرت امر قیام کرد، مظفَّر و منصور است.»[4]
8 - "میرزا حیدر على اصفهانى" (از فضلاى بهائیه) در کتاب "بهجة الصّدور" می گوید: «والقائم بامر الله (حسینعلى بهاء) را گرفتند و حبس کردند، و به قدر یک کرور (نیم ملیون)، اموال و املاک و عمارتش را بردند و غارت نمودند؛ و در ظاهر، چون دولت بهیّه روس، حمایت آن قائم به امر الله که ملقّب به "بهاءِ الله" است را نمود، نتوانستند او را شهید نمایند، و به دارالسّلام بغداد، نفى (تبعید) نمودند.»[5]
9 - دولت روسیه ی تزاری به بهائیان اجازه داد، تا در عشق آباد معبدی (مشرق الاذکار) بنا نهند، و هر نوع حمایتی که لازم باشد، از تجمع بهائیان و چاپ نشر آثار بهائی به عمل آید.
مأمورین سیاسی روسیه، از چنین اقدامی، نظر داشتند تا کانون بهائیان را خارج از ایران و تحت حمایت اهداف روس به وجود آورند؛ تا از آنجا به عنوان تهدید و تحریکی برای نفوذ فکر اسلامی و عقیده ی شیعی در ایران، بهره گیرند. و از این رو بود که: "میرزا ابوالفضل گلپایگانی" به بهائیان عشق آباد دستور می دهد: «جمیع دوستان به دعای دوام عمر و دولت، و ازدیاد حشمت و شوکت اعلی حضرت امپراطور اعظم، الکساندر سوم و اولیای دولت قوی شوکتش اشتغال ورزند».[6]
"عبدالحسین آواره" در "الکواکب الدّریه"، مى نویسد: «بعد از شهادت حاج محمدرضا و محاکماتى که به عمل آمد، دولت روس، بهائیان را به رسمیّت شناخت... از آن به بعد، بهائیان دم به دم و قدم به قدم رو به سر منزل ترقّى ره فرسا شدند؛ تا آن که پس از قلیل مدتى، مدرسه رسمى در همان زمین اعظم (عشق آباد) افتتاح یافت.»[7]، [8]

[1]. کواکب الدّریّه، ج 1، ص 284.
[2]. تاریخ رجال ایران، ج 4، ص 233.
[3]. مصابیح هدایت، ج 1، ص 181.
[4]. نقل از کتاب انگلیس سر عبدالبهاء، ص 57.
[5]. بهجة الصدور، ص 128.
[6]. مصابیح هدایت، ج 2، ص 282.
[7]. کواکب الدّریّه، ج 2، ص 55.
[8]. بابی گری و بهائی گری، ص 103- 105.

رابطه دولت انگلیس با عباس افندی (عبدالبهاء)

سؤال: رابطه دولت انگلیس با عباس افندی (عبدالبهاء) چگونه بود؟


جواب: انقلاب کمونیستى در روسیه فرا رسید و حکومت تزار برچیده شد؛ سرگرمى کمونیست ها در کارهاى داخلى و عدم ارتباط آنها با این گونه کارها، موجب قطع رابطه بهائیان با روس گردید، ولى آنها از سرسپردگى و ارتباط با بیگانه دست برنداشتند؛ این بار با استعمار انگلیس دست دادند، و "عباس افندى" به عنوان یک جاسوس ماهر به نفع انگلیس، براى تضعیف دولت نیرومند اسلامى عثمانى وارد گود گردید.
در جنگ بین الملل دوم، سال 1918 میلادى، انگلستان براى عقب راندن دولت عثمانى، حملات وحشیانه کرد و به کشورهاى عربى قول مى داد که پس از پیروزى بر عثمانى، کشورهاى عربى را به رسمیّت بشناسد؛ ولى بعد از پیروزى همه وعده هایش دروغ گردید.
سرانجام نیروهاى انگلیس، شهر "عکّا" را (که تبعیدگاه عده اى از بهائیان از جمله "حسینعلى" و "عبدالبها") بود فتح کرد و آنجا را از دست دولت عثمانى بیرون آورد. فرمانده انگلیس (ژنرال آلامبى) وقتى که وارد "حیفا" و "عکّا" شد، نخستین بار با "عباس افندى" ملاقات کرد، و در این ملاقات که با عکس بردارى ها و تفصیلاتى همراه بود، مدال "سر" (نایت هود) نشان انگلیس را به "عبدالبهاء" اعطاء کرد.[1]
مرحوم آیتی در "کشف الحیل" می نویسد: «سبحان الله؛ آدمی که سیاسی نیست، چه کار به لقب "سر" و نشان ژرژ انگلستان دارد؟!».[2]
اگر بهائیان دست و پا مى کنند و مى گویند: بیچاره "افندى" به اعطاء این لقب راضى نبود؛ ولى پس از آن که امپراطور انگلستان، شایستگى او را احراز کرده بود، لطفى در حق او کرد، او که نمى توانست مأمورین را از در براند؟
در پاسخ مى گوییم: پس آن همه مدّاحى "عباس افندى" از انگلستان و امپراطورش براى چیست؟ که فرازى از گفتارش در "مکاتیب" آمده است، آنجا که مى گوید:
(اللّهم أن سرادق العدل قد ضرب اطنابها علی هذه الارض المقدّسه فی مشارقها و مغاربها و نشکرک و نحمدک علی حول هذه السلطنة العادلة و الدّولة القاهرة و الباذلة، القوّة فی راحة الرعیّة و سلامة البریّة، اللّهم ایّد؛ امپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انگلیز بتوفیقاتک الرّحمانیّة و ادم ظلّها الظلیل علی هذه الافلیم الجلیل بعونک و صونک و رحمانیّتک انّک أنت المقتدر المتعالی العزیز الکریم – حیفا 17 دسمبر 1918 – ع ع).[3]
خدایا! خیمه های عدل و داد، طنابهای خود را در شرق و غرب این زمین مقدس (فلسطین)، محکم و استوار ساخته است، شکر و حمد می کنم تو را به جهت رسیدن این سلطنت دادگر و عادل، و دولت مقتدر (انگلستان) و نیرومندی که نیروی خود را در رفاه و آسایش مردم و امنیت زمین مبذول داشته است؛ بار خدایا! پادشاه انگلستان، ژرژ پنجم را با توفیقات رحمانیّه ی خود تأیید فرما، و همواره سایه ی او را بر این کشور مستدام بدار، تو را قسم به یاری و صیانت و رحمانیّتت، چه آن که تو خدای توانا و والا و ارجمند و بزرگوار هستی – حیفا دسامبر 1918 – ع ع».[4]
پس از تسلّط انگلیس بر فلسطین، دیگر "عباس افندى" پس از سال ها حبس و تحت نظر بودن، آزاد شد، با آن همه اختیارات و امکاناتى که تحت اختیارش قرار داده بودند، به توسعه بساط استعماریش پرداخت؛ پا از محیط فلسطین فراتر گذاشته، براى تبلیغ از مرام بهایى در تاریخ 1330 هجرى قمرى سفرى به مصر، و از آنجا به فرانسه و انگلستان نمود، و سپس برگشت، و سپس سفر نسبتاً طولانى به آمریکا نمود و از شهرهاى آمریکا دیدن کرد و در آنجا در محافلى سخنرانى ها نمود که بهائیان می گویند: در این مسافرت ها 70 نفر را بهائى کرد!. در همین جا آغاز رابطه بهائیان با آمریکا شروع مى شود.
او در ضمن خطابه اى که در انگلستان ایراد نمود، مى گوید: «اهالى ایران بسیار مسرورند از این که من آمدم اینجا، این آمدن من به اینجا، سبب الفت میان ایران وانگلیس است...».
اسماعیل رائین مى نویسد: «در جریان جنگ اوّل جهانى، حمایت انگلیس از "عباس افندى" شدّت یافت، بهائیان بر ضدّ دولت عثمانى، در خدمت ارتش انگلیس در سرزمین فلسطین درآمدند.»[5]
ارتباط بهائیان و انگلیس ها به جایى رسید که "عباس افندى"، جان ایرانیان را نیز فداى انگلستان کرده، در فرازى از سخنرانى هایش در انگلستان، به سران انگلیس خطاب کرده و می گوید:
خوش آمدید! اهالی ایران بسیار مسرورند از این که من آمدم اینجا، و الفت بین  ایران و انگلیس است، ارتباط تام حاصل می شود، و نتیجه به درجه ای می رسد که به زودی افراد ایران، جان خود را برای انگلیس فدا می کنند، و همین طور انگلیس، خود را برای ایران فدا می نماید، از اصل، ملّت ایران و انگلیس یکی بودند، از قبیله ی آریان؛ در کنار نهر بودند، به ایران آمدند و ایران را پر کردند؛ بعد نفوس زیاد شد، از اینجا به قفقاز رفتند، در آنجا زیاد شدند، به اروپا هجرت کردند، این ملّت ایران و انگلیس هر دو برادرند، از این رو در زبان انگلیسی، الفاظ ایرانی زیاد است».[6]
شاهد این مطلب، جنگ خانمان سوز جهانی دوم است که به کشور بی طرف ایران حمله
نمودند و هزاران نفر از افراد مملکت ما را به خاک و خون کشیدند.
"شوقى" در مورد فوت "عباس افندى" مى گوید: «وزیر مستعمرات حکومت اعلى حضرت پادشاه انگلستان، مستر وینستون چرچیل، به مجرد انتشار این خبر (فوت عبدالبهاء) پیام تلگرافى به مندوب سامى فلسطین، "سرهربرت ساموئل" صادر، و از معظّم له تقاضا نمود که مراتب همدردى و تسلیت حکومت اعلى حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائى ابلاغ نماید».[7]، [8]
 

[1]. شوقى افندى در جلد سوم قرن بدیع، ص 299، مشروحاً این مطلب را خاطر نشان کرده است.
[2]. کشف الحیل، ج 2، ص 174.
[3]. مکاتیب، ج 3، ص، 348.
[4]. شرح بیشتر در این رابطه را در کتاب جمال ابهی، ص 164 – 171، مطالعه نمائید.
[5]. بهائیت مولود تصوّف، ص 137.
[6]. خطابات، ج 1، ص 23.
[7]. قرن بدیع، ج 3، ص 321.
[8]. بابی گری و بهائی گری، ص 107 – 112.

فاصله بین عقد و مراسم عروسی در عقيده بهائيان

سؤال: بهائیان در مورد فاصله بین عقد و مراسم عروسی چه عقیده ای دارند؟


جواب:  این موضوع نیز مانند تعیین مهر از مسائلی است که نمی توان حکم کلی و قانون عمومی برای آن ذکر نمود؛ زیرا به مقتضیات زمان و حال و شغل و پیش آمدهای غیر منتظره و ضروریات زندگی (مثل برگشت از سفر و اتمام تحصیل و تهیه وسایل زندگی و بهبودی از مریضی و امثال اینها) تفاوت کلی پیدا می کند.
ولی "میرزا بهاء" در اینجا نیز حکمی جعل کرده و معتقد است که فاصله بین نامزدی و عقد بیش از 95 روز حرام است، و فاصله عقد و مراسم عروسی نیز نباید از یک شبانه روز بگذرد. شاید ایشان در مواردی به جهت تأخیر مراسم عقد و عروسی متضرر و ناراحت شده و مجبور شده اند برای رفع این پیش آمد، چنین حکمی را از آسمان مشیت نازل کنند.
در "نظر اجمالی" می گوید: اصول ازدواج بهائی از این قرار است، اول: نامزدی قبل از بلوغ جایز نیست. دوم: فاصله بین نامزدی و عقد بیش از 95 روز حرام است. سوم: عقد و زفاف هم بیش از یک شبانه روز نباید فاصله داشته باشد.[1]
در "گنجینه ی احکام" می گوید: در "رساله ی سؤال و جواب" نازل، چون طرفین و والدین راضی شدند و نسبت میان دو فرد محقق شد باید بعد از 95 روز، زفاف واقع شود و به تأخیر نیفتد.[2]
و همچنین نقل می کند که: پس از آن 95 روز بیشتر فاصله جایز نیست، باید زفاف حاصل گردد و "آیتین" تلاوت شود و مهر تسلیم گردد و اگر از 95 روز بگذرد، حرام است و عصیان امر پروردگار، ولی عقد باطل نگردد هر کس سبب تأخیر گردد مسئول است و مؤاخذه زجر و عتاب گردد.[3]،[4]
شاید "میرزا بهاء" شاهد بوده که فاصله طولانی بین عقد و عروسی موجب جدائی و اختلاف بین زوجین شده و از این راه خواسته که آمار طلاق را کم کند. ولی توجه نداشته که عدم فاصله بین عقد و عروسی می تواند بسیار خطرناک تر از زمانی که بین عقد و مراسم عروسی فاصله طولانی است، باشد.
 

 

[1] . نظر اجمالیف ص 75.
[2] . گنجینه ی احکام، ص 130.
[3] . گنجینه ی احکام، ص 131.
[4] .  محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء،ج 2، ص 170.

عقیده بهائیان در مورد تعدّد زوجات

سؤال: عقیده بهائیان در مورد تعدّد زوجات چیست؟


جواب: در "آئین باب" از کتاب "صحیفة الاحکام" "سیّدباب"  نقل می کند که: (کتب علیکم آن لا تنکحوا اکثر من اثنی نساء حدّا فی کتاب الله لعلکم تتّقون) نوشته شده است برای شما اینکه بیش از دو زن تزویج نکنید، و این حدی است که در کتاب خدا است و از آن تجاوز ننمائید تا تقوی داشته باشید.[1]
"سیّد باب" به عقیده خودش خواسته مسأله تعدّد زوجات را اصلاح و تعدیل کند و حدّ وسط را بگیرد. "میرزا بهاء" نیز در این مورد از او تقلید و پیروی کرده و با لحن دیگری همان حکم را از آسمان نازل می کند.
در "اقدس" می گوید:
(قد کتب الله علیکم النکاح ایّاکم ان تجاوز عن الاثنین و الّذی اقتنع بواحدة من الاماء نفسه و نفسها و من اتّخذ بکرا لخدمته لا بأس علیه کذلک کان الامر من قلم الوحی بالحق مرقوما) نوشته است خداوند برای شما تزویج کردن را و مبادا از دو نفر بیشتر تزویج کنید و کسی که قناعت می کند به یک زن، خود و زنش را راحت کرده است و اگر کسی دختر باکره ای را برای خدمت کردن انتخاب کند مانعی ندارد و حقیقت امر همین طور از قلم وحی نوشته می شود.[2]
اسلام می گوید: تعدد زوجات در مواردی که مقتضی باشد، مشروط به مراعات جنبه عدالت در میان زوجات است،[3] طوری که طبق عدالت با آنها رفتار کرده و کوچکترین افراط و تفریط و ظلم و بی اعتنائی نسبت به یکی از آنها روا ندارد. و در صورتی که نتواند زندگی آنها را تأمین کند، و یا نتواند در میان آنها با عدالت و مساوات رفتار کند، و یا مفاسد دیگری بر تعدد زوجات مترتب بشود، البته جایز نخواهد بود.
مهم‌ترین عامل پیدایش و اصلی‌ترین علّت جواز تعدد زوجات از نگاه اسلام، فزونی عدد زنان آماده ازدواج بر مردان آماده ازدواج است. این مسئله دو علت اساسی دارد:
الف) دوره ی بلوغ دختران قبل از دوره ی بلوغ پسران است؛ در نتیجه در یک محدوده سنّی، دختران بالغ بیش از پسران بالغ است.
ب) به واسطه این‌که اغلب کارهای سنگین و خطرناک اجتماع به عهده مردان است، و نیز تلفات مردان در جنگ بیش از زنان است، و همچنین مقاومت مردان در برابر ناملایمات جسمی نسبت به زنان کمتر است، همواره تعداد زنان در سنین بالا بیش از مردان خواهد بود.
بنابراین در صورت اکتفا کردن مردان به تک همسری، گروهی از زنان از حقّ ازدواج محروم خواهند بود. حال آن که به طور قطع نیاز زنان به تشکیل خانواده بیش از مردان است.
و "میرزا بهاء" می گوید: در مقام تزویج از دو نفر تجاوز نکنید، و اگر یک خادمه ی باکره ی هم داشته باشید، مانعی ندارد.
منظور از دو همسری و تعدّد زوجات در این مسلک، آن است که در زمانی واحد، فرد می تواند دو همسر داشته باشد و از هر یک صاحب فرزندانی شود! در حالیکه زنان حق هیچ اعتراضی ندارند، او در اجازه به مردان برای چند همسری هیچ توصیه ای به رعایت شرایط عدم تبعیض میان دوهمسر و تأ کیدی بر شرط عدالت نکرده است و تنها، راحتی و آرامش خودِ مرد را شرط قرار داده است!    
"بهاء الله" حتی در توضیح این جواز چند همسری به این نکته اشاره کرده است که: اگر مرد راحتی خود و همسر اوّل را می خواهد به همان یک همسر قناعت کند؛ اما او آزاد است دو همسر انتخاب کند. در این جا ملاکِ تعدد همسران، راحتی مرد است، اگرچه همسر اوّل او از این کار ناراحت باشد! جالب است که ملاحظه ی انصاف وعدالت میان دو همسر، تحت الشعاع راحتی مرد قرار می گیرد که دو همسر را بر گزیده است!
جالب توجه است که بلافاصله پس از اعلام جواز دو همسری، به ایشان اجازه می دهد دوشیزگان بکر و ازدواج نکرده را در منزل به عنوان خدمتکار داشته باشند! تشریع حکم آوردن دوشیزه به عنوان خدمتکار در خانه پس ازحکم ازدواج با دو زن، دارای معنای خاصی است؛ چرا که انتخاب خدمتکار برای خانه (چه زن و چه مرد) چه ربطی می تواند به ازدواج داشته باشد؟!
جالب اینکه چون "عبد البهاء" موضوع تعدد زوجات را در کشورهای خارجی مورد اعتراض و انتقاد دیده است، بلافاصله تحت تأثیر تبلیغات اجنبی پرستان قرار گرفته و حکم صریح "اقدس" را تأویل می کند.
و در "گنجینه ی احکام" می گوید: نصّ کتاب "اقدس" فی الحقیقة توحید است؛ زیرا مشروط به شرط محال است.[4]
و باز از "شوقی افندی" نقل می کند که: تزویج نمودن دو زن نهی صریح است؛ زیرا مشروط به شرط محال است.
در صورتی که در عبارت "اقدس" هیچگونه قیدی نبوده است، و شاید "عبد البهاء" تقیید آیه ی شریفه قرآن را (
فَإن خِفتُم ألّا تَعدِلُوا فَواحِدةٌ)[5] را با عبارت اقدس اشتباه کرده، و چنین سخنی را گفته است.[6]
 
 [1] . آئین باب، ص 94.
[2] . اقدس، صفحه 18، سطر 9.
[3] . نساء، آیه ی 3.
[4] . گنجینه ی احکام، ص 140.
[5] . نساء، آیه ی 3.
[6] .  محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء،ج 2، ص 171.

تلاش علمي همراه با بصيرت، لازمه توليد علم است

عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم آذربايجان:
تلاش علمي همراه با بصيرت، لازمه توليد علم است
عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم آذربايجان شرقي گفت: تلاش علمي همراه با بصيرت لازمه جنبش نرم‌افزاري و توليد علم است.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاري دانشجو» از تبريز، حجت الاسلام جديدي بناب روز گذشته در همايش تحقق جنبش نرم‌افزاري در دانشگاه‌ها در مركز آموزشي علمي كاربردي سازمان مديريت صنعتي تبريز گفت: جنبش نرم‌افزاري از جمله منويات مقام معظم رهبري است كه ايشان در اين راستا و تحقق اين امر همت محافل علمي را خواستار است.
 
وي تصريح كرد: محافل علمي و دانشگاهي ما بي‌شك داراي استعداد بالقوه جنبش نرم‌افزاري است كه بايد آن را با همت مضاعف سازماندهي و ارائه كنيم.
 
عضو هيئت علمي دانشگاه تريبت معلم آذربايجان شرقي در ادامه حركت جمعي و استمرار در اين مقوله را از جمله مولفه‌هاي جريان جنبش نرم‌افزاري خواند و افزود: حركت جمعي لازمه اين جريان است تا جريان اجتماعي دراين راستا راه‌اندازي شود.
 
حجت الاسلام جديدي بناب در ادامه بيان داشت: براي دستيابي به موفقيت در اين راه بايد استمرار داشته باشيم، زيرا مقطعي علمي كردن در هيچ كاري به خصوص در چنين پروژه‌ عظيمي به هيچ عنوان كارساز نيست و در جنبش نرم‌افزاري تنها يك حركت بنيادي گسترده و مستمر مثمرثمر است.
 
وي در ادامه با بيان اينكه بزرگاني همچون علامه جعفري در راستاي توليد علم و جنبش نرم‌افزاري تلاش هاي بسياري كرده‌اند، گفت: دلايلي كه لازم است در تحقق جنبش نرم‌افزاري تلاش كنيم، به دليل جايگاه علم، دانش و توليد علم است كه در دين اسلام و قرآن به آن تاكيد مكرر شده است.
 
عضو هيئت علمي دانشگاه تريبت معلم آذربايجان شرقي در ادامه اظهار داشت: نكته قابل توجهي كه در كنار اهميت‌ها و ضرورت‌هاي توليد جنبش نرم‌افزاري بايد به آن توجه كرد و برگرفته از فرمايش مقام معظم رهبري است، توجه به آفت‌ها، آسيب‌ها و رفع موانع و مشكل در تحقق اين امر است.
 
جديدي بناب در ادامه يكي از آفت‌هاي موجود در اين حوزه را عدم درك صحيح از ضرورت اين جنبش عنوان كرد و گفت: اگر ضرورت اين امر جا بيفتد مي‌توانيم انگيزه لازم در عرصه‌ علمي را براي توليد جنبش نرم‌افزاري داشته باشيم.
 
وي عدم برنامه‌ريزي حساب شده و سياسي شدن فضاي علمي را از ديگر آفت‌ها در اين راستا عنوان كرد و بيان داشت: اگر در تحقق جنبش نرم‌افزاري برنامه‌ريزي صحيحي داشته باشيم، در جهت حركت در اين مسير اولويت‌ها را بسنجيم، از سياسي بازي شدن فضاي علمي جلوگيري شود، مسائل علمي مقدم شمرده شود، ارزش‌هاي اصلي و ارزشمند جاي ارزش‌هاي كاذب را بگيرد و جنبش نرم‌افزاري به يك دغدغه اصلي در محيط و عرصه علمي تبديل شود مي‌توانيم در اين راستا موفقيت‌هايي را كسب كنيم.
 
عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم آذربايجان شرقي در پايان با بيان اينكه توجه به مقتضيات زمان و داشتن بصيرت از جمله مواردي است كه بايد براي موفقيت‌ در اين راستا داشته باشيم، گفت: بصيرت برگرفته از مكتب امام حسين (ع) و مورد تأكيد مقام معظم رهبري است كه همواره با تلاش علمي لازمه جنبش نرم‌افزاري و توليد علم است كه بايد در محافل علمي اين دو را بسط و گسترش دهيم تا بتوانيم دانشمنداني را براي افتخار اين كشور در آينده نزديك پرورش دهيم.
 
لازم به ذكر است، همايش تحقق جنبش نرم‌افزاري روز گذشته به همت بسيج دانشجويي مركز آموزشي علمي كاربردي سازمان مديريت صنعتي تبريز به من مناسبت دهه فجر در سالن اجتماعات اين مركز برگزار شد.
 
يادآور مي‌شود، مركز هسته علمي بسيج دانشجويي اين واحد در راستاي تحقق جنبش نرم‌افزاري در دانشگاه‌ها و مراكز علمي افتتاح شد.
 
 

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام 1- نصیحت از سر اخلاص «أَیهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.» هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

--------------------------------------------------------------------------------

 2- شناخت هدایت «وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.» به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.

. --------------------------------------------------------------------------------

 3- فاصله میان حقّ و باطل «بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.» بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

--------------------------------------------------------------------------------

4- آزادى و اختیار انسان «مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.» هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.

--------------------------------------------------------------------------------

 5- زهد و حلم و درستى « قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.» از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.

 --------------------------------------------------------------------------------

 6- تقوا «أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.» تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.

--------------------------------------------------------------------------------

 7- خلیفه به حقّ «إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاََعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.» خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.

--------------------------------------------------------------------------------

 8- حقیقت كرم و دنائت «قیلَ لَهُ(علیه السلام): مَا الْكَرَمُ؟قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِیةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعامُ الطَّعامِ فِى الَْمحَلِّ. قیلَ فَمَا الدَّنیئَةُ؟ قالَ: أَلنَّظَرُ فِى الْیسیرِ وَ مَنْعُ الْحَقیرِ.» از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.

--------------------------------------------------------------------------------

 9- مشورت مایه رشد و هدایت «ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.» هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند.

--------------------------------------------------------------------------------

 10- لئامت و پستى «أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.» پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى.

 --------------------------------------------------------------------------------

11- بدتر از ننگ و زبونى «أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.» ننگ و زبونى بهتر از دوزخ رفتن است.

--------------------------------------------------------------------------------

 12- رفیق شناسى «قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.» امام حسن(علیه السلام) به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مىرود و كجاها مىآید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد. --------------------------------------------------------------------------------

 13- كار با توكّل «لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.» چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].

 --------------------------------------------------------------------------------

 14- خویشاوند و بیگانه واقعى «أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.» خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد.

 --------------------------------------------------------------------------------

 15- اعتماد به مقدَّرات الهى «مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاِْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.» هر كه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.

--------------------------------------------------------------------------------

16- آثار رفت و آمد در مسجد «مَنْ أَدامَ الاِْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.» هر كه پیوسته به مسجد رود به یكى از این هشت فایده مىرسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آیات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،6ـ یا سخنى كه او را از پستى برهاند،7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ یا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.

 --------------------------------------------------------------------------------

17- بهترین چشم و گوش و دل «إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاَْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.» همانا بیناترین دیده ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالمترین دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.

 --------------------------------------------------------------------------------

 18- تزكیه در پرتو عبادت «إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.» به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نمودهاست. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید.

--------------------------------------------------------------------------------

19- عاقل خیرخواه «لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.» عاقل و خردمند به كسى كه از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نكند.

 --------------------------------------------------------------------------------

 20- ارزش دادن به آثار عبادت «إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.» هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد.

--------------------------------------------------------------------------------

 21- امید و پشتكار «وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.» براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مىكنى، و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گویا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.

 --------------------------------------------------------------------------------

 22- نشانه هاى مكارم اخلاق «مَكارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُكافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.» مكارمو فضائل اخلاق ده چیز است:1 ـ راستگویى، 2 ـ راستگویى در وقت سختى و گرفتارى، 3 ـ بخشش به سائل، 4 ـ خوش خُلقى، 5 ـ پاداش در مقابل كارها و ابتكارات، 6 ـ پیوند با خویشان، 7 ـ حمایت از همسایه، 8 ـ حق شناسى درباره دوست و رفیق، 9 ـ میهمان نوازى، 10 ـ و در رأس همه اینها شرم و حیاست.

--------------------------------------------------------------------------------

 23- پرهیز از تملّق و بدگویى «قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.» امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مىشناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى.

--------------------------------------------------------------------------------

 24- عوامل هلاكت آدمى هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ. أَلْكِبْرُ بِهِ هَلاكُالدّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ. أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. أَلْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ وَ بِهِ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ. هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد. تكبّر كه به سبب آن دین از بین مىرود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت. حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد. حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت.

 --------------------------------------------------------------------------------

 25- تقوا و تفكّر «أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.» شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مىكنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است. --------------------------------------------------------------------------------

26- شستشوى دستها قبل و بعد از غذ «غَسْلُ الْیدَینِ قَبْلَ الطَّعامِ ینْفِى الْفَقْرَ وَ بَعْدَهُ ینْفِى الْهَمَّ.» شستن دستها پیش از غذا، فقر را از بین مىبرد و بعد از غذا، غم و اندوه را مىزداید.

 --------------------------------------------------------------------------------

 27- دنیا، سراى عمل «أَلنّاسُ فی دارِ سَهْو وَغَفْلَة یعْمَلُونَ وَ لا یعْلَمُون فَإِذا صارُوا إِلى دارِ الاْخِرَةِ صارُوا إِلى دارِ یقین یعْلَمُونَ وَ لا یعْمَلُونَ.» مردم در این دنیا در سراى بىخبرى و غفلت به سر مىبرند، كار مىكنند و نمىدانند. وقتى كه به سراى آخرت رفتند، به خانه یقین مىرسند، آن گاه است كه مىدانند، ولى دیگر كار نمىكنند.

 ------------------------------------------------------------------------------

 28- همراهى با مردم «صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.» چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.

 --------------------------------------------------------------------------------

29- عقاب و ثواب مضاعف «وَ اللّهِ إِنّى لاََخافُ أَنْ یضاعَفَ لِلْعاصى مِنَّا الْعَذابُ ضِعْفَینِ وَ أَرْجُوا أَنْ یؤْتِىَ الُْمحْسِنَ مِنّا أَجْرَهُ مَرَّتَینِ.» به خدا قسم من ترس از آن دارم كه عذاب گناهكاران از ما اهل بیت دو چندان گردد، و امید آن را دارم كه نیكوكار از ما اهل بیت نیز پاداشش دو برابر باشد.

 --------------------------------------------------------------------------------

30- نقش عقل، همّت و دین «لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.» كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد. --------------------------------------------------------------------------------

31- تعلیم و تعلّم «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ.» مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.

 --------------------------------------------------------------------------------

 32- روى آوردن به چه كسى؟ «لا تَأْتِ رَجُلاً إِلاّ أَنْ تَرْجُوَ نَوالَهُ أَوْ تَخافَ بَأْسَهُ أَوْ تَسْتَفیدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَتَهُ وَ دُعائَهُ أَوْ تَصِلَ رَحِمًا بَینَكَ وَ بَینَهُ.» نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناك، یا از دانشش بهره مند، یا به بركت و دعایش امیدوار باشى، یا آن كه بین تو و او پیوند خویشاوندىاى باشد.

--------------------------------------------------------------------------------

 33- عقل و جهل «لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.» هیچ بىنیازىاى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سختتر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.

 --------------------------------------------------------------------------------

34- على(علیه السلام)، دروازه ایمان «إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.» على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است.

 --------------------------------------------------------------------------------

35- حقّ اهل بیت «وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدًا بِالْحَقِّ لا ینْتَقِصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنا إِلاّ نَقَصَهُ اللّهُ مِنْ عَمَلِهِ.» قسم به خدایى كه محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حقّ برانگیخت، هیچ كس از حقّ ما اهل بیت چیزى را كم نكند، مگر آن كه خداوند از عملش چیزى را كم گرداند.

--------------------------------------------------------------------------------

 36- اوّل سلام، آن گاه كلام «مَنْ بَدَأَ بِالْكَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ.» كسى كه پیش از سلام كردن، آغاز به سخن گفتن نماید، جوابش را ندهید!

--------------------------------------------------------------------------------

37- نیكى و پرسش؟ «أَلشُّرُوعُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الاِْعْطاءُ قَبْلَ السُّؤالِ مِنْ أَكْبَرِ السُّؤْدَدِ.» آغاز نمودن به نیكى و بذل و بخشش، پیش از درخواست نمودن، از بزرگترین شرافتها و بزرگىهاست.

--------------------------------------------------------------------------------

38- فراگیرى و كتابت دانش «تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیوتِكُمْ.» دانش را فرا گیرید و اگر توانِ حفظ كردنش را ندارید آن را بنویسید و در خانههایتان بگذارید.

--------------------------------------------------------------------------------

 39- دعاى مستجاب «أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.» كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم. --------------------------------------------------------------------------------

40- عبادت و پرستش «مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.» كسى كه خدا را اطاعت و عبادت كند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.

 

روایاتی در مورد دجال

نوروز، روز پیروزی مهدی بر دجال امام صادق(ع) در توصیف نوروز می فرماید: "... و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا... و هو الذی یظفر فیه قائمنا بالدجال فیصلبه علی کناسه الکوفه". نوروز همان روز موعودی است که قائم ما در آن ظهور می فرماید.... و همان روز فرخنده ای است که قائم ما در آن بر دجال غلبه می نماید و او را بر دروازه کوفه به صلیب می کشد. (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج5، ص91، ح1؛ کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ح5، ص334.) پیامبر اعظم(ص): "من کذب بالمهدی فقد کفر، و من کذب بالدجال فقد کفر". هر کس ظهور مهدی را دروغ پندارد، کافر گشته است و هرکس ظهور دجال را نیز دروغ انگارد، کافر گشته است". (کورانی، معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج3، ص41، خ389؛ المهدی المنتظر، ص94). پیامبر اعظم(ص): "من کذب خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد(ص)، و من انکر نزول عیسی فقد کفر، و من انکر خروج الدجال فقد کفر". هرکس ظهور مهدی را انکار نماید، کافر گشته است؛ هرکس نزول عیسی را انکار نماید، کافر گشته است؛ و هرکس خروج خروج دجال را انکار نماید، کافر گشته است". (کورانی، معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج3، ص40 ؛ فرائد السمطین، ج2، ص334.) پیامبر اعظم(ص): "والله لاتقوم الساعه حتی یخرج المهدی ثلاثون کذابا آخرهم الاعور الدجال". بخدا سوگند که رستاخیز برپا نمی شود تا آن که سی دروغگوی کذاب(که هر کدام به خداوند و رسولش دروغ می بندد) خروج نمایند که آخرین آنها همان دجال تک چشمی است".

جایگاه زنان در فرقه بهائیت

سؤال: زنان چه جایگاهی در فرقه ی بهائیت دارند؟ جواب:بهائیان، ازدواج با همه ی محارم را، جز با زن پدر جایز می دانند؛ و این از کثیف ترین دستورالعمل هایی بود، که بهائیان برای حفظ و ازدیاد نسل خود به آن تن داده اند؛ و علاوه بر این، مانند پیشینیان خود، از راه فطرت و اخلاق خارج شده و روابط فاسد و لجام گسیخته و غیر طبیعی را به عنوان امری پذیرفته شده در میان خود قبول کرده اند و مرتکب می شوند، و در صدد آن هستند همان طور که در غرب، برخی کشورها این عمل زشت اخلاقی را قانونی کرده اند، در تمام دنیا به صورت اصلی قانونی درآورند. بانگاهی گذرا به سیر تاریخی این فرقه و دستورالعمل های مکتوب و منتشر شده آنان، مشاهده می کنیم که این اعمال، از ابتدای حرکت این افراد جاسوس و خود فروخته و غرق در لجنزار هواهای پست نفسانی، یکی از مهم ترین اصول پذیرفته شده آنان بوده است. آنها عقیده داشتند: «... این ایام، ایام فطرت است و هیچ تکلیفی بر مردم واجب نیفتاده؛ اگر چه در شریعت "باب" یک زن را نُه شوهر جایز است، ولی اکنون اگر افزون بخواهد، منعی نباشد؛ و هر یک از جماعت، نامی از انبیاء کبار و ائمه اطهار را برخویش می نهادند و زنان و دختران خویش را به نام و نشان زنان خانواده ی طهارت می خواندند؛ هر جا که جمع می شدند، به شرب خمر و منهیات شرعیه ارتکاب می نمودند، و زنان خویش را اجازه می دادند، تا بی پرده به مجلس نامحرمان درآمده، و به خوردن شراب مشغول شوند و سقایت نمایند».[1] حسین فردوست در خاطرات خود، نمونه های بسیاری از رفتارهای ناهنجار مردان بی بند و بار بهائی همچون هویدا و ... را ذکر می‌کند، و علاوه بر آن افرادی مانند صبحی نیز، نمونه های بسیار دیگری را در کتاب "خاطرات صبحی" خود نقل می کند. "قرّة العین"، زن فاسد و بی عفتی که با گفتار و رفتار فاسدش، نقش مؤثری در معرفی و جذب افراد منحرف به این فرقه داشت، خطاب به پیروان بابیگری گفته است: « ای اصحاب! این روزگار از ایام فطرت شمرده می شود، امروز تکالیف شرعیه به یکباره ساقط است و این صوم (روزه) و صلوة (نماز) و ثنا و صلوات، کاری بیهوده است ... پس زحمت بیهوده بر خویش روا ندارید و زنان خود را در مضاجعت (همخوابگی و همبستری) به طریق مشارکت! بسپارید!».[2] و البته این جملات از کسی که مرید فرقه ای استعمار ساخته است، بعید نیست؛ چرا که وزارت مستعمرات انگلیس _از مؤسسان و حامیان فرقه های ضاله_ نیز، خطاب به یکی از جاسوسان خود در کشورهای اسلامی می گوید: «در مسئله بی حجابی زنان باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم، تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند... پس از آنکه حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت، وظیفه ی مأموران ماست که جوانان را به عشق بازی و روابط جنسی نامشروع با زنان تشویق کنند و به این وسیله، فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند».[3] بهائیان همچنین با توجه به تأثیر پذیری کودکان و نوجوانان، بیشترین تلاش تبلیغی خود را بر روی این نسل متمرکز کرده اند، و لجنه های گلشن توحید، با احداث مهد کودک ها و مدارس و ترتیب دادن اردوهای تبلیغی، کودکان و نوجوانان را به خود جذب می کنند. آنها همچنین به بهانه ی صلح و شعار تساوی زن و مرد، زنان را در تمام عرصه ها به عنوان عروسک های خیمه شب بازی، که سرنخ آنان دست صهیونیست ها است، به روی صحنه آورده و می خواهند به وسیله ی آنان، صلحی منطبق بر نظم نوین و تک قطبی جهانی برقرار سازند. "عبدالبهاء" در یکی از مطالب خود می نویسد: «... و چون نسوان در عالم انسانی نفوذ و تأثیر کلی یابند، از جنگ محققاً جلوگیری نمایند... نفرت و انزجار آنان نسبت به جنگ، باید برای استقرار و حفظ صلح عمومی مورد استفاده قرار گیرد».[4] و البته بهترین و مؤثرترین کار زنان، نقش تبلیغی آنان است: «ای اماء رحمن، محفلی... آرایش دهید و در آن محفل به کمال حکمت در اوقات مخصوصه، مجتمع شوید و به ذکر آن یار مهربان مشغول گردید، و مذاکره در ادله و براهین ظهور جمال مبین فرمائید، تا هر یک از اماء رحمن نطقی بلیغ یابند و لسانی فصیح بگشایند و سبب هدایت اماء کثیره گردد و علیکن التحیة و الثناء... ».[5] با توجه به آثار منتشره بهائیان مشاهده می شود که آنان دنباله رو فرقه ی استعماری وهابیت هستند که با تلقین جاسوس انگلیسی، مستر همفر، و حمایت های قوای نظامی و مالی انگلیس ایجاد شد. حضرت امام (رضوان الله علیه) سالها پیش، از این هماهنگی پرده برداشته و می فرمایند: «یک حقایقی در کار است، شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال از این بهائی ها مراجعه کنید، در آنجا می نویسد: تساوی حقوق زن و مرد رأی عبدالوهاب، آقایان هم از او تبعیت می کنند... نظامی کردن زن، رأی عبدالوهاب، آقا تقویمش موجود است، نگوئید نیست...».[6]،[7] [1] . فتنه ی باب، ص 14. [2] . تاریخ جامع بهائیت، ص 114. [3] . خاطرات مستر همفر، ص 84. [4] . مقام و حقوق زن در دیانت بهائی، ص 92. [5] . همان، ص 146. [6] . صحیفه ی نور، ج 1، ص 56. [7] . سایه روشن بهائیت، ص 147 – 152.

دوام توبه

سوال: چه کنیم تا توبه ما دوام داشته باشد و دومرتبه مرتکب گناه نشویم؟ جواب: توبه باید پابرجا و دائم بوده باشد؛ از یک سو، هرزمان خطایى از انسان بر اثر وسوسه‏هاى «نفس اماره» سربزند، باید بلافاصله به سراغ توبه رود، و در مرحله «نفس لوامه» در آید تا زمانى که به مرحله «نفس مطمئنه» رسد و ریشه‏هاى وسوسه‏ها ازبیخ کنده شود. واز سوى دیگر، از هر گناهى توبه مى‏کند باید کمال مراقبت را به خرج دهد که آن توبه را نشکند و بر تعهّد خود در پیشگاه خدا نسبت به ترک آینده باقى بماند. و به تعبیر دیگر، اگر بعد از توبه از گناه هنوز انگیزه‏هاى آن در اعماق دل و جان او باقى مانده باید با آن به مبارزه برخیزد و جهاد با نفس را جزء برنامه خویش قرار دهد و به این ترتیب هم در صفّ تائبان باشد و هم در صفّ مجاهدان. بعضى از علماى اخلاق بحث بى‏نتیجه یا کم نتیجه‏اى را در اینجا دنبال کرده‏اند که آیا مقام توبه کارِ جهاد کننده در برابر ریشه‏هاى گناه افضل است یا توبه کارى که ریشه‏هاى گناه را از سرزمین قلب خویش بر انداخته است. این مهم‏نیست که‏کدامیک ازآن دوافضلند، مهم آن است که توبه کننده چه دستوراتى را باید به‏کار بندد که به گناه گذشته بازگشت نکند؛ براى این امر رعایت امورى لازم است: 1- جدا شدن از محیط گناه و عدم شرکت در مجالس معصیت، چرا که توبه کار در آغاز امر آسیب پذیر است و مانند بیمارى است که تازه از بستر برخاسته، و اگر با پاى خود به مناطق آلوده به میکربهاى بیمارى زا رود، احتمال آلودگى مجدّد او به بیمارى فراوان است؛ همچون معتادى است که ترک اعتیاد به مواد مخدّر نموده ولى هرگاه به مناطق آلوده برگردد، بسرعت آلوده مى‏شود. 2- باید در دوستان و معاشران خود تجدید نظر کند؛ هرگاه در گذشته کسانى بوده‏اند که او را تشویق به گناه مى‏کردند، از آنها شدیداً فاصله گیرد. 3- هر زمان وسوسه‏ها و انگیزه‏هاى آن گناه در او پیدا مى‏ شود، به ذکر خدا روى آورد، چرا که: «ذکر خدا مایه آرامش دلها است؛ الا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1) 4- همواره درباره آثار زیانبار گناهى که آن را ترک گفته بیندیشد و آن آثار را نصب العین خود قرار دهد، مبادا بر اثر غفلت از آن و فراموش کردن اثرات مرگبار آن‏گناه، بار دیگر انگیزه‏ها در او رشد کند، و وسوسه‏ها از هر سو به قلب او هجوم آورد. 5- در داستانهاى پیشینیان و کسانى که بر اثر گناهان مختلف گرفتار مصائب دردناکى شدند، بیندیشد، و سرگذشت آنها را از نظر بگذراند، حتّى در حالات انبیاء و پیامبران معصومى که گاه گرفتار لغزش ترک اولى‏ شدند، مطالعه کند؛ مثلًا، ببیند که چه امرى سبب شد آدم با آن مقام والایش از بهشت رانده شود، یا حضرت یونس مورد خشم قرار گیرد، و به زندان شکم ماهى فرستاده شود یا بر اثر چه عواملى یعقوب، پیامبر بزرگ خدا، به درد جا نفرساى فراق فرزند سالها گرفتار آید. مطالعه‏این‏امور بى‏شک وسوسه‏هاى گناه‏را کم‏مى‏کند، و به‏توبه دوام‏وثبات مى‏بخشد. 6- به عقوبتها و مجازاتهایى که بر یکایک از گناهان وعده داده شده بیندیشد، و این احتمال را از نظر دور ندارد که تکرار گناه بعد از توبه ممکن است مجازات شدیدترى داشته باشد. و نیز به الطاف و عنایات الهیّه که در انتظار توبه کاران است و شامل حال او شده است توجّه کند و دائماً به خود تلقین نماید بکوش، این عنایات و الطاف را حفظ کن، و این مقام والایى که خداوند نصیب تو کرده است به آسانى از دست مده! 7- باید وقت شبانه روزى خود را با برنامه‏هاى صحیح پرکند، برنامه تلاش براى زندگى آبرومند، برنامه عبادت و بندگى خدا و برنامه سرگرمى‏هاى سالم؛ زیرا بى‏کارى و خالى ماندن اوقات از برنامه، بلاى عظیمى است که زمینه را براى وسوسه‏هاى بازگشت به گناه فراهم مى‏سازد. از دانشمندى پرسیدند که تفسیر حدیث الْتَّائِبُ حَبیبُ اللَّهِ (توبه کننده دوست خداست) چیست؟ گفت: منظور کسى است که مصداق این آیه شریفه باشد: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُوْنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ؛(2) (مؤمنان) توبه کنندگان، عبادتکاران، حمد خدا گویان، سیاحت کنندگان (که پیوسته در میان کانونهاى اطاعت خدا رفت و آمد دارند) رکوع‏کنندگان، ساجدان، آمران به معروف، نهى کنندگان از منکر و حافظان حدود الهى (هستند) و بشارت ده (این چنین) مؤمنان را!»(3) (1)- سوره رعد، آیه 28. (2) - سوره توبه، آیه 112. (3)- پاسخ از کتاب اخلاق درقران جلد1صفحات 239 الی 241(دوام توبه )