بهائیت، فرقه ای برای تفرقه در جهان اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بهائیت، فرقه ای برای تفرقه در جهان اسلام

مولف: علی جدیدبناب

عضو هیئت علمی و مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان

تابستان 1388


چکیده

مقدمه

تاریخچه بابیت و شرح حال باب

سرگذشت باب بعد از ادعای بابیت

عقاید انحرافی بابیت

میرزا حسینعلی بهاء و مسلک بهائیت

فرقه های بابیت و بهائیت

عقاید انحرافی بهائیت

حمایت رژیم پهلوی از بهائیت


چکیده

بابیت انشعاب از شیخیگری و بهائیت منشعب از بابیت است. با بررسی دقیق و محققانه  می توان به این نکته مهم و اساسی رسید که همه این فرق را پشت پرده معاندین اسلام و استکبار و استعمار طراحی و هدایت می کند؛ بنابراین ضروری به نظر می رسد که نسبت به این فرق ضاله آشنایی کافی و اطلاعات لازم را داشته باشیم تا در برابر کید و مکر دشمنان اسلام دچار مشکل نشویم. در این تحقیق سعی بر این است که ردپای استعمار به نوعی در شکل گیری این فرقه بطور مستند نمایانده شود و برای جویندگان حقیقت روشن شود که استعمار با شناسایی نقاط قوت و ضعف، چگونه در براندازی اسلام طرح  ارائه می دهد و برای پیاده شدن آن با تمام قوا هزینه می نماید.

در این پژوهش برآنیم تا چگونگی شکل گیری بابیت و بهائیت، حمایت جدی استعمار روس و انگلیس در شکل گیری آن و در نهایت پشتیبانی جدی انگلیس و صهیونیسم جهانی جهت ادامه حیات بهائیت این فرقه منحط و ضاله را بنمایانیم و ثابت کنیم که استکبار جهانی و صهیونیسم چگونه با تمام قوا، بهائیت را مورد حمایت شدید خود قرار می دهد و در دوره های مختلف تحت حمایت آنان اهداف خصمانه و اسلام ستیز خویش را پیش می برند.

در این تحقیق سعی بر این است جهت تنویر افکار عموم مسلمین و جهان اسلام، نحوه شخصیت سازی توسط استعمار، شخصیت و شرح حال سید علی محمد باب شیرازی، افکار التقاطی و عقاید انحرافی وی،در نهایت نوع برخورد علمای اسلام با ایشان و اجرای حکم توسط امیرکبیر و همچنین شخصیت و شرح حال اجمالی میرزا حسینعلی بهاء، چگونگی شکل گیری شخصیت ایشان، حمایت جدی از جانب انگلیس و صهیونیسم، حمایت رژیم پهلوی از بهائیت با توصیه انگلیس و اسرائیل، عقاید انحرافی بهائیت، فرقه های بابیت و بهائیت و نحوه ادامه حیات و حمایت از جانب استعمار مورد تبیین و بررسی قرار گیرد.


مقدمه

تاریخ اسلام از صدر تاکنون با فراز و نشیب های فراوانی روبه رو بوده است که باعث ایجاد شکاف و مشکلات خاصی برای اسلام و مسلمین بوده است. از جمله تهدیدهای جدی برای اسلام، از یک طرف برخی از طرفداران ادیان و مذاهب و از طرفی دیگر تعدادی از به ظاهر مسلمانانی که اسلام را به خوبی درک نکرده بودند و یا به تعبیری تفسیر به رای می کردند که با مبانی متقن و قوی قرآنی و روایی مطابقت نداشته است.

در یک بررسی کلی نیز می توان به این نتیجه دست یافت که از سیاست های کلی معاندین اسلام که با برنامه های هدفمند دین مبین اسلام مشکل جدی داشتند تمرکززدایی حکومت اسلامی و ایجاد تفرقه و شکاف عمده در خیمه اسلام بوده است در این راستا از برنامه های عمده آنان، یافتن افرادی کج فهم و تربیت آنان برای پیاده کردن اهداف شوم خود می باشد.

به طور کلی فلسفه تاسیس فرق انحرافی متعدد در طول تاریخ اسلام و ایجاد شکاف در امت واحد اسلامی، تمرکززدایی در جهان اسلام و تبدیل حکومت متمرکز اسلامی به دولت های کوچک تحت سلطه استعمار جهت نیل به سیاست های از پیش تعیین شده خویش بوده است و این ادعا در آثار و منابع متعدد تاریخی قابل اثبات می باشد که از جمله آنها می توان به خاطرات مستر همفر و کینیاز دالکورکی اشاره نمود.

از فرق انحرافی ساخته و پرداخته استعمار به یقین دو فرقه ضاله وهابیت و بهائیت است که در پیاده کردن اهداف استعماری نقش محوری داشته اند ، از یک منظر می توان گفت که این دو فرقه به منزله دو غده سرطانی در جهان اسلام بودند که وهابیت در بین اهل سنت و در مخالفت با دیدگاههای عمده علمای سنی و بهائیت در میان اهل تشیع و در مخالفت با مبانی فکری اصیل شیعه ایجاد شدند و تاکنون مشکلات زیادی را برای عالم اسلام به وجود آورده اند و همچنان مورد حمایت جدی معاندین اسلام و صهیونیسم جهانی می باشند.


تاریخچه بابیت و شرح حال باب

بنیانگذار فرقه بابیه سیدعلی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان می دانست، ملقب به «باب» گردید و پیروانش «بابیه» نامیده شدند. [1]

 سیدعلی محمد در سال 1235ق. در شیراز به دنیا آمد. در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسایی(بنیانگذار شیخیه) و شاگردش سیدکاظم رشتی بود؛ بنابراین سیدعلی محمد باب از همان ابتدا با شیخیه آشنا شد، به طوری که چون سیدعلی محمد در سن حدود نوزده سالگی به کربلا رفت در درس سیدکاظم رشتی حاضر شد. در همین درس بود که با مسائل عرفانی و تفسیر و تاویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا شد. [2]

سیدکاظم رشتی افکار و عقاید غلوآمیزی در باره ائمه طاهرین(ع) داشت و آنان را مظاهر تجسم یافته خدا  یا خدایان مجسم می انگاشت و می گفت: باید در هر زمانی یک نفر میان امام زمان(عج) و مردم باب و واسطه فیض روحانی باشد. این گونه عقاید توجه سید علی محمد را به خود جلب کرد و از مریدان خاص وی گردید و از همانجا بود که فکر دعوی بابیت در ذهن او راه یافت. [3]

قبل از رفتن به کربلا، مدتی در بوشهر اقامت کرد و در آنجا به ریاضت کشی پرداخت. در هوای گرم بوشهر بربام خانه رو به خورشید برای تسخیر خورشید اورادی می خواند و حرکات مرتاضان هندی را تقلید می کرد.[4]

پس از فوت سیدکاظم رشتی، در سال 1260ق سیدعلی محمد نخست ادعای ذکریت و بعد ادعای بابیت(یعنی باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدی موعود«عج») و سپس ادعای مهدویت نمود و به تدریج ادعای نبوت و شارعیت کرد و مدعی وحی و دین جدید گردید، و بالاخره این ادعا را به ادعای نهایی ربوبیت و حلول الوهیت در خود پایان داد. [5]   بنابراین با توجه به مطالب ذکرشده می توان گفت که بابیت انشعابی از شیخیگری است.

 

سرگذشت باب بعد از ادعای بابیت

ابتدای امر هیجده تن از شاگردان سیدکاظم رشتی که نزد بابیان به حروف حی(ح=8، ی=10) مشهورند به باب ایمان آوردند، و هرکدام در نقطه ای به تبلیغ مسلک بابیگری پرداخته، جمعی را به آئین او درآوردند. خود باب را نیز از عراق به مکه رفت و در آنجا دعوی مهدویت خود را آشکار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزید. [6]  فعالیت بابیان، علمای شیعه و نیز حکومت قاجار را نگران ساخت. از این رو به دستور حکمران فارس، باب را از بوشهر به شیراز منتق کردند، ولی او دست از فعالیت های تبلیغی خود برنداشت، لذا به دستور حاکم شیراز مجلس مناظره ای بین او و علمای شیعه ترتیب داده شد، و او از عقاید خود اظهار ندامت کرد. وی را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوی خود را تکذیب و استغفار کرد. [7]  وی در جمع مردم شیراز گفت: «لعنت خدا برکسی که مرا وکیل امام غایب بداند. لعنت خدا بر کسی که مرا باب بداند».[8]

اما پس از چندی بار دیگر همان ادعا را تکرار و تبلیغ می کرد. از این رو، او را دستگیر و زندانی کردند. پس از مدتی از شیراز به اصفهان منتقل گردید و از آنجا به آذربایجان منتقل شد و در قلعه جهریق- نزدیک ماکو- زندانی کردند(1236ق). سپس از آنجا وی را به تبریز بردند،[9]  وی در تبریز ادعای مهدویت کرد و خود را امام زمان خواند و بابیت را که قبلا ادعا کرده بود به «بابیت علم خداوند» تاویل کرد.

او در مجلس علما نتوانست ادعای خود را ثابت کند و از پاسخ مسائل دینی فروماند و جملات ساده عربی را غلط خواند. از این رو بار دیگر توبه نامه نوشت[10]؛ اما طولی نکشید که ادعای پیامبری کرد و کتاب «بیان» را کتاب آسمانی خویش اعلام کرد. او خود را برتر از پیامبران و ناسخ اسلام دانسته و مدعی شد که با ظهور او قیامت برپا شده است. [11]

 علی محمد باب نسبت به مخالفان عقیده اش، خشونت شدیدی را سفارش نمود و وظیفه فرمانروایی بابی را این می داند که جز بابی ها کسی را بر زمین باقی نگذارد و غیر از کتابهای بابیان، دیگر کتب باید همه محو و نابود شوند و بابیان جز کتاب بیان و دیگر کتب بابیان را نیاموزند. پس از مرگ محمدشاه قاجار در سال 1264ق مریدان علی محمد باب آشوبهایی در کشور پدید آورده و به قتل و غارت پرداختند. میرزا تقی خان امیرکبیر به جهت فرو نشاندن فتنه بابیان در صدد اعدام علی محمد باب برآمد. درنهایت سیدعلی محمد باب را در حضور ناصرالدین میرزا در مجلس علما محاکمه کردند و سرانجام به جرم ارتداد از دین و افساد در میان مومنین به همراه یکی از پیروانش به نام محمدعلی زنوزی در 28شعبان 1266ق در تبریز تیرباران شدند. [12]

عقاید انحرافی بابیت

سیدعلی محمد باب آرا و عقاید متناقضی ابراز داشته است اما از کتاب بیان که آن را کتاب آسمانی خویش می دانست، برمی آید که خود را برتر از همه انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار می پنداشته است و عقیده داشت که با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است. [13]

علی محمد باب خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را «من یظهره الله» (کسی که او را خدا آشکار می کند) خوانده است و در ایمان پیروانش به او تاکید فراوان دارد. او نسبت به کسانی که آیین او را نپذیرفتند خشونت بسیاری سفارش کرده است و ازجمله وظایف فرمانروای بابی را این می داند که نباید جز بابیها کسی را بر روی زمین باقی بگذارد. باز دستور می دهد غیر از کتابهای بابیان همه کتابهای دیگر باید محو و نابود شوند و پیروانش نباید کتاب بیان و کتابهای دیگر بابیان، کتاب دیگری را بیاموزند. [14]

در تالیفات سیدعلی محمد باب نیز این انحرافات به چشم می خورد، از جمله نخستین کتاب وی تالیفی است در تفسیر سوره یوسف که بابیان آن را «قیوم السماء» می خوانند. «بیان» مشهورترین کتاب او به عربی و فارسی است. سبک تالیف او مخلوطی از عربی و فارسی است؛ عربی نویسی او غالبا با موازین نحو و دستور زبان مطابقت ندارد. نزد بابیان این کتاب به صورت کتاب وحی و شریعت و احکام آسمانی تلقی می شود. در این کتاب انحرافاتی وجود دارد که به مواردی از آن اشاره می شود:

در باب چهارم از واحد ششم کتاب«بیان» آمده است: در چهار منطقه نباید کسی جز بابی وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربایجان و مازندران.

در باب هیجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر کسی دیگری را محزون سازد، واجب است که نوزده مثقال طلا به او بدهد. و اگر ندارد، نوزده مثقال نقره بدهد.

در باب نوزدهم از واحد هشتم آمده است: برهرکس از پیروان باب واجب است که برای طلب اولاد ازداج کند، اما اگر زن کسی باردار نشد، حلال است برای حامله شدن او از یکی از برادران بابی خود یاری بگیرد، نه از غیربابی.

در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هرچیزی بهترین آن متعلق به نقطه(یعنی خود باب) و متوسط آن به متعلق به حروف حی(هجده تن از یاران باب) بوده و پست ترین آن برای بقیه مردم است. [15]

میرزا حسینعلی بهاء و مسلک بهائیت

میرزا حسینعلی بهاء در سال 1233ق در دهکده­ای از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالی سال 1310ق در عکا در اثر بیماری درگذشت و در همانجا به خاک شپرده شد. [16]

 پدرش از منشیان عهد محمدشاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانی بود و بعد از قائم مقام از مناصب خود برکنار شد و به شهر نور برگشت. [17]

میرزا حسینعلی بهاء تحصیلات مقدماتی و خواندن و نوشتن و مقداری عربی را طبق سنت رایج زمان زیر نظر پدر و تعدادی از معلمان آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشی گری و دیوان درآمد، و پس از چندی به حلقات درویشان پیوست و مانند آنها زلفها و گیسوی بلند گذاشت و لباس قلندری بر تن کرد. [18]

با ظهور غوغای باب، میرزا حسینعلی و برادر ناتنی اش یحیی صبح ازل و تنی چند از خاندانش به باب پیوستند، و پس از اعدام باب، یحیی صبح ازل دعوی جانشینی او را کرد. میرزا حسینعلی در آغاز تسلیم او شد. اما پس از مدتی، رقابت با برادر را آغاز کرد و نخست ادعای «من یظهره اللهی» - که در سخنان باب آمده بود- کرد و به تدریج بر ادعاهای خود افزود تا به ادعای رسالت و شارعیت و حلول خدا در او رسید و خود را «الهیکل الاعلی» نامید و مدعی شد که سیدعلی محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور وی بوده است. سفارتخانه ها به ویژه سفارت روس با صراحت از برادرش حمایت می کردند و دولت را از تصمیم شدید علیه آنان تهدید می کردند.[19]

پس از باب، عموم بابیه به جانشینی میرزایحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان بیش از نوزده سال نداشت، میرزاحسینعلی زمام کارها را در دست گرفت. امیرکبیر برای فرونشاندن فتنه بابیان از میرزاحسینعلی خواست تا ایران را به قصد کربلا ترک کنند، او در شعبان 1267ق به کربلا رفت؛ اما چند ماه بعد پس از برکناری و قتل امیرکبیر در ربیع الاول 1268ق و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری به دعوت و توصیه وی به تهران بازگشت. [20]

در همین سال تیراندازی بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید، و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوءقصد وجود داشت، او را دستگیر کردند. اما حسینعلی به سفارت روس پناه برد و شخص سفیر از او حمایت کرد. سرانجام توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزاحسینعلی بهاء به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاءالله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت. او پس از رسیدن به بغداد نامه ای به سفیر روس نگاشت و از او و دولت روس برای این حمایت قدردانی کرد.

در بغداد کنسول دولت انگلستان و نماینده دولت فرانسه با بهاءالله ملاقات کردند و حمایت دولتهای خویش را به او ابلاغ کردند و حتی تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد کردند.[21] والی بغداد نیز با حسینعلی و بابیان با احترام رفتار کرد و حتی مقرری نیز تعیین شد. [22]

میرزایحیی(صبح ازل) نیز مخفیانه به بغداد رفت. در این هنگام بغداد، کربلا و نجف مرکز اصلی فعالیت بابیان شد و در پی اختلاف بر سر ادعای «موعود بیان» یا «من یطهره الله» آدمکشی های شدیدی بین بابیان رواج یافت. نزاع بین حسینعلی و میرزایحیی بر سر این ادعا موجب افتراق بابیان به دو فرقه بهائیه(پیروان حسینعلی) و ازلیه(پیروان میرزایحیی) شد. نقل شده است که در پی این منازعات میرزایحیی برادرش بهاء الله را مسموم کرد و بر اثر آن بهاءالله تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود. [23] سرانجام صبح ازل در شهر فاماگوستا که آن را به اختصار ماغوستا گویند در قبرس درگذشت. [24]

فرقه های بابیت و بهائیت

بعد از اعدام سیدعلی محمد، بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءالله، نزاعی بین دوبرادر(عباس افندی و محمدعلی) به وجود آمد و به تبع آن دو فرقه دیگر افزوده شد، درنتیجه مجموعا پنج فرقه شدند:

1.      ازلیه(به رهبری میرزا یحیی نوری، صح ازل)

2.      بهائیه( به رهبری میرزا حسینعلی، بهاءالله)

3.      بابیه خالص(فقط رهبری سیدعلی محمد باب را قبول دارند)

4.      بابیه بهائیه عباسیه(قبول رهبری عبدالبهاء عباس افندی)

5.      ناقضون(اتباع میرزامحمدعلی، برادر عبدالبهاء) [25]

عقاید انحرافی بهایئت

میرزاحسینعلی بهاء پس از اعلام «من یظهره اللهی» خویش ادعای الوهیت و ربوبیت نمود. او خود را «خدای خدایان، آفریدگار جهان، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی»، «رب مایری و مالایری» نامید. پیروانش نیز پس از مرگ وی قبر او را قبله خویش گرفتند. او افزون بر ادعای ربوبیت شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس» را نگاشت. بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف» می دانند. او کتاب های دیگری نیز نوشته است که پر از اغلاط املایی و انشایی است. مهمترین کتاب او «ایقان» است که به خاطر وجود اغلاط بسیار در زمان حیاتش مورد تصحیح و تجدید نظر قرار گرفت.

برای نمونه به چند مورد از عقاید انحرافی و احکام بهائیت اشاره می شود:

1.      با ظهور سید علی محمد باب اسلام پایان گرفته و اینک دین جدید ظهور کرده و مردم باید همگی بهایی شوند. [26]

2.      پنهان کردن دین(تقیه) ضروری است.

3.      روزه نوزده روز است، قبل از عید شروع و به عید نوروز ختم می شود.

4.      نماز جماعت باطل است مگر در نماز میت

5.      قبله مرقد بهاءالله در شهر عکا است.

6.   حج بر مردان واجب است و بر زنان واجب نیست. «حج» در خانه ای که بهاء در آن اقامت داشته، یا در خانه ای که سیدعلی محمد باب در شیراز در آن سکنی داشته است به جا آورده می شود.

7.   اعیاد عبارت است از: عید ولادت باب، اول محرم – عید ولایت بهاء، دوم محرم- عید اعلان دعوت باب، پنجم جمادی- عید نوروز[27]،

8.      نماز پنج تکبیر دارد و در دو وقت خوانده می شود، یکی هنگام تولد و دیگری هنگام مرگ.

9.   عبادتگاهها طبق وصیت بهاء باید از نه مناره و یگ گنبد تشکیل بشود. این عبادتگاهها در فرانکفورت آلمان، سیدنی استرالیا، کامپالا در اوگاندا، لیمیت در شیکاگو، پاناماسیتی در پاناما و دهلی در هندوستان است[28].

همچنین در فروع تعالیم بهائیت به احکامی برمی خوریم که بعضی از آنها عبارت است از:

·    ازدواج با محارم غیر از زن پدر، حلال می باشد. (یعنی با حکم بر حرمت ازدواج با زن پدر، ازدواج با خواهر، دختر، عمه، خاله و دیگران حلال می گردد!)

·        معاملات ربوی آزاد و حلال است.

·        تمام اشیاء حتی خون، سگ، خوک، بول و .... پاک است.

·        حجاب زنان ملغی می باشد.

·        دخالت در سیاست ممنوع می باشد. [29]

در بررسی عقاید، احکام و تاریخ بهائیت به روشنی معلوم می گردد که استعمار بر اساس برنامه و طرح از پیش تعیین شده ای، به مرور و در مراحل مختلف، به منسوخ اعلام نمودن دین اسلام و نفی و انکار نبوت، امامت، معاد و تعالیم و قوانین و احکام مقدس و نورانی قرآن پرداخته است. آنان ابتدا ادعای نیابت خاص حضرت حجت(عج)، پس از آن ادعای مهدویت، سپس ادعای نبوت و در آخر ادعای الوهیت و نسخ اسلام می نمایند! در پی آن به هدم و نابودی آثار اسلام فرمان می دهند و به ساختن کعبه جدید! در شیراز اهتمام می ورزند و با آداب و ذکر و زیارتنامه های استعمار ساخته به طواف برگرد آن می پردازند! و مطابق با خواست و اهداف استعمار، به رفع حجاب و پوشش زنان فرمان می دهند و چون همواره از تعالیم و آموزه های سیاسی اسلام و تشیع رنج برده اند، از اصل ورود و دخالت در سیاست را ممنوع اعلام می نمایند.

به این ترتیب همه زمینه ها آماده و مهیا می شود تا مبانی و ارکان اعتقادی و ارزش های اخلاقی و پایبندهای معنوی متزلزل شوند و وحدت و یکپارچگی مسلمانان به تفرقه و تشتت تبدیل گردد و از قدرت بی نظیر مذهب تشیع و مراکز علم و فقاهت و مراجع و فقها و علمای بیدار و آگاه که مدافعان راستین اسلام و سنگرهای مستحکم دفاع از هویت دینی و استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان می باشند، کاسته شود و راه های تاخت و تاز و سلطه استعمار خارجی صاف و هموار گردد. [30]

 بهائیت در نهایت یکی از بارزترین جریانات حامی صهیونیزم و استعمار غرب و برنده مسابقه خدمت به آمریکا، انگلیس و اسرائیل شد و از همین رو همواره مورد پشتیبانی آنها قرار گرفته است. این جریان برای نابودی ایران با هر دولتی همراه شد تا آنجا که عباس افندی جانشین حسینعلی بهاء در جنگ جهانی اول جمال پاشا فرمانده ارتش عثمانی را برای حمله به ایران تشویق نمود. سرانجام این خیانت ها و خوش خدمتی ها به قشون بریتانیا دریافت لقب «سر» و «نایت هود» از دربار لندن است. [31]

آئین بهائیت از ابتدای تاسیس در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی(فرقه ضاله) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سیدعلی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگیهای مهدی در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. در احادیث ادعای بابیت امام غایب به شدت محکوم شده است. ادعای دین جدید توسط باب بهاءالله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام(ص) که توسط همه مسلمانان پذیرفته شده است، سازگار نبود. از این رو علیرغم تبلیغات گسترده، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهی نیافتند. [32]

تاریخ پرحادثه رهبران بهائی، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یکسو و حمایتهای دولتهای استعماری در مواضع مختلف از سران بهائی و به ویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت در کشورهای اسلامی، بخصوص در ایران، را از بهائیان گرفت. مولفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند. علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات بلاد اسلام معرفی کردند. بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از این آیین بوده است. [33]

سرشت بهائیت از بدو تاسیس تاکنون، با مخالفت نسبت به اسلام و مسلمانان عجین شده و سران و فعالان این فرقه، با همه دولت ها و کانون های استکبار به آمریکا و اسرائیل، همسویی و همکاری دارد.

حمایت رژیم پهلوی از بهائیت

در این باره اسنادی از ساواک رژیم شاه به دست رسیده که در ادامه متن کامل ارائه می گردد: [34]

امروز دیگر مسلمانان زیر دست بهائیان خواهند بود.

.... ارتباط اعضای بیت العدل با زعمای کشورهای مختلف طوری است که حتی رئیس جمهور آمریکا(لیندون) جانسون مرتب به احبای ایران تبریک می گوید...... خوشبختانه امروز دیگر مسلمانان زیردست بهائیان خواهند بود. چون مسلمانان همیشه عقب افتاده هستند. همچنان که تمام دول اسلامی از سایر دول، عقب مانده اند. سپس آقای ادب معاون بانک ملی اظهار کرد: تا زمانی که من در بانک ملی هستم، سعی می کنم که افراد مورد نیاز بانک را از احبا(بهائیان) بپذیرم. همچنین تا آنجایی که برایم مقدور است نسبت به کارمندان مسلمان بانک از نظر تامین حقوق و پرداخت مزایا و فوق العاده آزار و اذیت بکنم.

(خیلی محرمانه) هرچه بتوانید ملت اسلام را رنج دهید!

جلسه ای با شرکت 9نفر از بهائیان ناحیه 15شیراز در منزل آقای فرهنگ آزادگان و زیر نظر آقای لقمانی تشکیل شد. بعد از قرائت نامه آقای ولی الله لقمانی..... رخن گفت. وی اضافه کرد: .... اکنون از آمریکا و لندن صریحا دستور داریم در این مملکت، مد لباس و یا ساختمان ها و بی حجابی ها رونق دهیم که مسلمان، نقاب از صورت خود بردارد.... در ایران و سایر کشورهای مسلمان دیگر هرچه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و علی، غالب دنیا... اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته می شود. این مسلمانان آخر به دست بهائیان از بین می روند و دنیای حضرت بهاءالله رونق می گیرد.

طرفداری از اسرائیل

.... فعلا ما طرفدار اسرائیل هستیم و با کشورهای عربی و اسلامی مخالف می باشیم.

.... اسرائیل حق دارد اعراب را بمب باران کند چون مسلمانان نمی گذارند ما زندگی کنیم و مرتبا به ما نیش می زنند این است که از طرف بیت العدل به محافل روحانی دستور داده شده افرادی که در ادارات دولتی و پست های حساس مشغول کار هستند، در کارهای مسلمانان کارشکنی کنند و نگذارند مسلمانان پیشرفت کنند. همان طوری که 7سال پیش برای یهودیان دستور رسیده بود که تمامی زمین ها و مغازه های مسلمانان را بخرند و مملکت را تصرف کنند و اقتصاد را به دست بگیرند.

جاسوس در تمام وزارتخانه ها

.... ساعت 30/6 بعد از ظهر مورخ 7/3/47 کمیسیون نظر نفحات الله در محفل شماره 4 واقع در تکیه نواب منزل اسدالله قدسیان زاده تشکیل شد. عباس افندی که سخنران کمیسیون بود اظهار کرد جناب آقای اسدالله علم وزیر دربار سلطنتی به ما لطف زیادی کرده اند. مخصوصا جناب آقای امیرعباس هویدا(بهائی و بهائی زاده) انشاءالله هر دو نفر کدخدای کوچک بهائیان می باشند. گزارشاتی از فعالیت های خود به بیت العدل اعظم الهی مرجع بهائیان می دهند... دولت اسرائیل در جنگ سال 46 و 47 قهرمان جهان شناخته شده ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می کنیم... پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانه ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار که طرح های تهیه شده وسیله دولت به عرض شاهنشاه آیامهر می رسد، گزارشاتی در زمینه طرح به محفل های روحانی بهائی می رسد. مثلا در لجنه پیمانکار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و این که چگونه اسلحه به ایران وارد می شود و چگونه چتربازان را آموزش می دهند به محفل روحانی بهائیان تسلیم می کنند. [35]


نتیجه 

در حقیقت بابیت منشعب از شیخیگری و بهائیت متاثر از بابیت بوده است.

رهبران بابیت و بهائیت به دلیل نداشتن اطلاعات کافی در حوزه اسلام در دام استعمار گرفتار شده و دچار انحرافات فکری شدیدی شدند.

سیدعلی محمد باب به دلیل انحرافات فکری ابتدا خود را بابی برای معرفت امام عصر(عج)، سپس نیابت، بعد از ادعای نبوت و در نهایی ادعای خدایی کرد.

سرانجام به دلیل عقاید انحرافیش توسط امیرکبیر در حضور علما محاکمه و به اعدام محکوم شد.

میرزا حسینعلی بهاء و میرزا یحیی معروف به صبح ازل از شاگردان سیدعلی محمد باب بودند و افکارشان متاثر از عقاید انحرافی ایشان بوده است.

بطور کلی رژیم پهلوی و استعمار به طور جدی از بابیت و بهائیت حمایت می کردند.

امروزه دفتر مرکزی بهائیت در پایتخت اسرائیل قرار دارد و کاملا مورد حمایت آنان قرار گرفته است.


کتابنامه

1.      برنجکار، رضا؛ آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی؛ چاپ هشتم، قم: کتاب طه، 1385شمسی.

2.   جدیدبناب، علی؛ عملکرد صهیونیسم نسبت به جهان اسلام؛ چاپ سوم، قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1386شمسی.

3.      حداد عادل، خلامعلی؛ دانشنامه جهان اسلام؛ تهران: بنیاد دایره المعارف اسلامی، 1375شمسی.

4.      خلیل الزین، محمد؛ تاریخ الفرق الاسلامیه؛ بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1405قمری.

5.      ربانی گلپایگانی، علی؛ فرق و مذاهب کلامی؛ چاپ چهارم، قم: انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385شمسی.

6.       شاکرین، حمیدرضا؛ ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، چاپ دوم، قم: دفتر نشر معارف، 1387شمسی.

7.      مشکور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامی؛ چاپ شمشم، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1387شمسی.

8.      گزارش ساواک از جلسات بهائیان، جام جم، شماره 6 شهریور 1386ش

9.      فرهنگ پویا(فصلنامه)، شماره 7، اسفند1386ش

10.       المدخل الی دراسه الادیان و المذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج3.

11.       شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء، احمدبهشتی.



[1]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، چاپ هشتم، قم: کتاب طه، 1385شمسی، ص 181.

[2]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، همان،  ص 181.

[3]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، چاپ چهارم، قم: انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385شمسی، ص 346.

[4]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، همان، ص 345.

[5]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، همان، ص 346.

[6]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، همان، ص 346.

[7]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، همان، ص 346.

[8]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، حمیدرضا شاکرین، چاپ دوم، قم: دفتر نشر معارف، 1387شمسی، ص 168.

[9]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، همان، ص 347.

[10]. متن توبه نامه با دست خط سیدعلی محمدباب در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.

[11]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، حمیدرضا شاکرین، همان، ص 169.

[12]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، حمیدرضا شاکرین، همان، ص 175-174.

[13]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، پیشین،  ص 183.

[14]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، پیشین،  ص 184-183.

[15]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، پیشین، ص 348.

[16]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، پیشین، ص 348.

[17]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، پیشین،  ص 184.

[18]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، پیشین، ص 348.

[19]. فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، پیشین، ص 348.

[20]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، پیشین،  ص 184.

[21]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، همان،  ص 185.

[22]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، پیشین، ص 175.

[23]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، پیشین، ص 175.

[24]. فرهنگ فرق اسلامی، محمد جواد مشکور، چاپ ششم، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1387ش، ص91.

[25]. المدخل الی دراسه الادیان و المذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج3، ص312.

[26]. شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء، کتاب الآیات البینات، به کوشش: احمدبهشتی، ص109.

 

[27]. المدخل الی دراسه الادیان و المذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج3، ص308-311.

[28]. شخصیت و اندیشه های کاشف الغطاء، احمدبهشتی، ص111 و 139.

[29]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، پیشین، ص 178.

[30]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، پیشین، ص 179.

[31]. جهت اطلاعات بیشتر از رابطه استعمار و بهائیت مراجعه کنید:  الف- بهائیت آن گونه که هست، جام جم، شماره 29، 6شهریور 1386ش، ویژه تاریخ معاصر.  ب- فرهنگ پویا(فصلنامه)، شماره 7، اسفند1386ش.

[32]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، پیشین،  ص 184.

[33]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، پیشین،  ص 184. در نگارش این مطالب از کتاب دانشنامه جهان اسلام، ج1، ص16-18 و ج4، ص733-743 استفاده شده است.

[34]. گزارش ساواک از جلسات بهائیان، جام جم، شماره 6 شهریور 1386ش، ص58.

[35]. ادیان و مذاهب(پرسشها و پاسخهای دانشجویی)، پیشین، ص 182.

وهابیت،فرقه ای برای تفرقه افکنی در جهان اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

  

وهابیت،فرقه ای برای تفرقه افکنی در جهان اسلام

مولف: علی جدیدبناب

عضو هیئت علمی و مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان

تابستان 1388


 

1.     چکیده

2.     مقدمه

3.     محمد بن عبد الوهاب وحکومت آل سعود

4.     افکار انحرافی وهابیت و افشاگری علمای شیعه و سنی

5.     حمایت استعمار از وهابیت در راستای تمرکززدایی اسلام

6.          واهمه اصلی فرق انحرافی از شیعه

7.     شیعه کشی از برنامه های عمده وهابیت

 

 

 


چکیده

این تحقیق که با عنوان وهابیت، فرقه ای برای تفرقه افکنی در جهان اسلام ارائه شده است، بر آن است که خاستگاه وهابیت، علل و عوامل به وجود آمدن آن و همچنین عوامل موثر در شکل گیری آن را مورد بررسی قرار دهد؛ به ویژه یکی از مسائل مهم و محوری که در اینجا مدنظر بوده و مورد بررسی جدی قرار می گیر د نقش استعمار و معاندین اسلام است که به نظر می رسد در شکل گیری وهابیت نقش  عمده و اساسی را ایفا کرده اند و براین اساس می توان گفت که وهابیت ساخته و پرداخته استعمار بوده و در سازماندهی این فرقه و پیدا کردن شخصیت های آن نقش مهمی را ارائه نموده است؛ بنابراین از ابتدای تاسیس تاکنون  هم مورد حمایت جدی آنان قرار گرفته است.

در این پژوهش تلاش  خواهد شد که ساختار های فکری وهابیت، افکار و عقاید انحرافی آنان، مستندات و مبنای فکری آنان مورد توجه قرار گیرد تا برای جویندگان حقیقت بیش از پیش روشن گردد که این فرقه نمی توان جزء فرق اسلامی محسوب کرد بلکه فلسفه وجودی برای تفرقه افکنی در بین مسلمانان و جهان اسلام بوده است؛ بنابراین بیش از چهل کتاب از جانب علمای شیعه و سنی در رد وهابیت و افکار انحرافی آنان نگاشته شده است و با دلایل و مستندات قرآنی و روایی و عقلی ، آن را رد کرده اند که نمونه بارز آن مخالف صریح پدر و برادر محمد بن عبدالوهاب با دیدگاههای ضاله و انحرافی ایشان است.
مقدمه

تاریخ اسلام از صدر تاکنون با فراز و نشیب های فراوانی روبه رو بوده است که باعث ایجاد شکاف و مشکلات خاصی برای اسلام و مسلمین بوده است. از جمله تهدیدهای جدی برای اسلام، از یک طرف برخی از طرفداران ادیان و مذاهب و از طرفی دیگر تعدادی از به ظاهر مسلمانانی که اسلام را به خوبی درک نکرده بودند و یا به تعبیری تفسیر به رای می کردند که با مبانی متقن و قوی قرآنی و روایی مطابقت نداشته است.

در یک بررسی کلی نیز می توان به این نتیجه دست یافت که از سیاست های کلی معاندین اسلام که با برنامه های هدفمند دین مبین اسلام مشکل جدی داشتند تمرکززدایی حکومت اسلامی و ایجاد تفرقه و شکاف عمده در خیمه اسلام بوده است در این راستا از برنامه های عمده آنان، یافتن افرادی کج فهم و تربیت آنان برای پیاده کردن اهداف شوم خود می باشد.به طور کلی فلسفه تاسیس فرق انحرافی متعدد در طول تاریخ اسلام و ایجاد شکاف در امت واحد اسلامی، تمرکززدایی در جهان اسلام و تبدیل حکومت متمرکز اسلامی به دولت های کوچک تحت سلطه استعمار جهت نیل به سیاست های از پیش تعیین شده خویش بوده است و این ادعا در آثار و منابع متعدد تاریخی قابل اثبات می باشد که از جمله آنها می توان به خاطرات مستر همفر و کینیاز دالکورکی اشاره نمود.

از فرق انحرافی ساخته و پرداخته استعمار به یقین دو فرقه ضاله وهابیت و بهائیت است که در پیاده کردن اهداف استعماری نقش محوری داشته اند ، از یک منظر می توان گفت که این دو فرقه به منزله دو غده سرطانی در جهان اسلام بودند که وهابیت در بین اهل سنت و در مخالفت با دیدگاههای عمده علمای سنی و بهائیت در میان اهل تشیع و در مخالفت با مبانی فکری اصیل شیعه ایجاد شدند و تاکنون مشکلات زیادی را برای عالم اسلام به وجود آورده اند و همچنان مورد حمایت جدی معاندین اسلام و صهیونیسم جهانی می باشند.

محمد بن عبد الوهاب و حکومت آل سعود

در قرن دوازدهم، محمد بن عبدالوهاب ظهور کرد و از ابن تیمیه حمایت نمود و از میان عقاید او بیش از همه بر همان عقاید جدیدش تاکید کرد. محمد در سال 1115ق در شهر عیینه از شهرهای نجد تولد یافت. از کودکی به مطالعه کتب تفسیر، حدیث و عقاید علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی و قاضی شهر بود فراگرفت. او از آغاز جوانی بسیاری از اعمال مردم نجد را زشت می شمرد. [1]

در سفری که به زیارت خانه خدا رفت پس از انجام مناسک به مدینه رهسپار شد و در آنجا توسل مردم به پیامبر در نزد آن حضرت را انکار کرد. پس از مدتی به بصره رفت و به مخالفت با اعمال مردم پرداخت، ولی مردم بصره او را از شهر خود بیرون راندند. در سال 1139ق که پدرش عبدالوهاب به شهر حریمله منتقل شد او نیز به آن شهر رفت. در آنجا میان و پدرش نزاع و جدال درگرفت. شیخ محمد پس از مرگ پدرش در سال 1153ق دعوت خود را آشکارتر و گسترده تر کرد. جمعی از مردم حریمله از او پیروی کردند.

سپس به شهر عیینه رفت اما در سال 1160ق از آن شهر بیرون رانده شد. سپس رهسپار درعیه از شهرهای معروف نجد شد. صاحب کشف الارتیاب، به نقل از سیدمحمود شکری می نویسد: ابن عبدالوهاب در سال 1160ق به سوی درعیه حرکت کرد و درعیه همان بلادی است که مسیلمه کذاب در آن می زیست.[2]  میرزا ابوطالب اصفهانی-که از معاصران ابن عبدالوهاب است، در مورد وی می گوید: محمد بن عبدالوهاب علاقه زیادی به مطالعه اخبار کسانی داشت که مدعی نبوت بودند؛ مانند مسیلمه کذاب و سجاح و اسود عنسی و طلیحه اسدی و ..... [3]

در آن وقت امیر درعیه، محمد بن سعود(جد آل سعود) بود. او از شیخ حمایت کرد و در مقابل شیخ محمد به او وعده قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را داد. [4] به این ترتیب ارتباط میان شیخ محمد و آل سعود آغاز شد و شیخ قدرت یافت. او با سپاه محمد بن سعود به شهرهای دیگر نجد حمله می کرد و کسانی را که با عقاید او مخالفت می کردند از دم تیغ می گذراند و اموالشان را غارت می کرد، چرا که مخالفان آیین وهابیت را کافر حربی می دانست و مال و جان آنها را حلال می شمرد. نقل شده است که سپاه وهابیان تنها در یک قریه سیصد مرد را  به قتل رساندند و اموالشان را به غارت بردند. [5]

شیخ محمد در سال 1206ق درگذشت و پس از او پیروانش به همین روش ادامه دادند. برای مثال در سال 1216ق امیر سعود وهابی کربلا را به تصرف درآورد و حدود پنج هزار تن یا بیشتر را به قتل رسانید و خزائن و اموال حرم مطهر امام حسین(ع) را غارت کرد. وهابیان بارها به شهرهای کربلا و نجف حمله کردند و به قتل و غارت شیعیان و زوار پرداختند.

افکار انحرافی وهابیت و افشاگری علمای شیعه و سنی

بعد از آنکه محمد بن عبدالوهاب احساس قدرت کرد، یاران خود را گرد آورد و آنها را برای جهاد تحریک و آماده نمود و به شهرهای اطراف – که مسلمین در آن می زیستند- نامه نوشت که دعوتش را قبول کنند و به اطاعت او درآیند. او از کسانی که به اطاعت او درمی آمدند یک دهم احشام و اموالشان را می ستاند و هرکس که با او از در مخالفت برمی خاست، با یارانش به جنگ با او برمی پرداخت. او که به قتل نفس خو گرفته بود، اموال مردم را به تاراج می برد و اطفال و زنان را به اسیری می کشاند و شعارش این بود که به وهابیت بگروید و گرنه برای شما قتل و برای زنان تان بیوه شدن و برای فرزندانتان یتیمی را به دنبال دارد. [6]

این است اساس و مبدا وهابیت که به خاطر هیچ مصلحتی حاضر نبودند از عقاید خود تنزل کنند و به همین دلیل بود که با عثمان بن معمر معاهده بست.... او برای پیشبرد اهداف خود، حاضر بود با هر قدرتی هم پیمان شود. [7]

پس از تجزیه امپراطوری عثمانی، آل سعود بر عربستان تسلط یافتند و مذهب رسمی کشور را وهابیت اعلام کردند. به این ترتیب امکانات کشور مهمی مانند عربستان در اختیار فرقه وهابیت قرار گرفت. مدارس متعددی تاسیس شد و مبلغان بسیاری در این مدارس تربیت شدند و در عربستان و دیگر کشورهای اسلامی به تبلیغ وهابیت پرداختند. با وجود این، آیین وهابیت از همان آغاز با مخالفتهای علمای اهل سنت و شیعه مواجه شد.

 کتاب منهج الارشاد لمن اراد السداد نوشته شیخ جعفر کاشف الغطاء نخستین ردیه عالمان شیعی بر مذهب وهابیت است. نخستین کتابی که علیه عقاید محمد بن عبدالوهاب از میان اهل سنت نوشته شد، کتاب الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه که توسط سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب نوشته شد. در این کتاب آمده است: «فانتم تکفرون باقل القیل و القال، بل تکفرون بما تظنون انه کفر، بل تکفرون بصریح الاسلام، بل تکفرون من توقف عن تکفیر من کفرتموه...» [8] یعنی شما با کمترین حرف مردم را تکفیر می کنید، بلکه به گمان و احتمال کافر بودن، آنان را تکفیر می کنید، بلکه آنهایی که مسلمان هستند را کافر می دانید. اگر مردم با شما درباره کسی که او را کافر خوانده اید، هم فکر نشوند آنها را نیز کافر می دانید.

شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در همین کتاب می نویسد:

«پس همانا امروز مردم به کسی مبتلا شده اند که گفتار خود را منتسب به کتاب و سنت می داند و گمان می کند که از علوم کتاب و سنت بهره برداری می کند. او در برداشتهای غلط از کتاب و سنت، اهمیتی نمی دهد که کسی با او مخالفت کند. هنگامی که از او درخواست می شود که کلامش را بر اهل علم عرضه بدارد، ابا می کند و زیر بار نمی رود؛ بلکه مردم را مجبور می کند تا به صراحت گفتارش یا به مفهوم آن عمل نمایند. هرکس که با او به مخالفت برخیزد، تکفیرش می کنند. این روش و مرام اوست. وی شخصیتی است که حتی یک ویژگی از خصلت های اهل اجتهاد را ندارد. به خدا سوگند در او این یک خصلت نیست. به خدا قسم یک دهم این خصلت هم نیست...انالله....امت اسلام همه دارای یک زبان هستند، عقیده ای واحد دارند؛ اما او همه را کافر و جاهل می داند. پروردگارا! این گمراه را هدایت کن و او را به راه حقیقت بازگردان...».

وی در ادامه می گوید: «اموری که باعث گردید محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را تکفیر کند، قبل از احمد بن حنبل و سایر پیشوایان مسلمین بوده است؛ به طوری که بلاد اسلام پر از این گونه امور بود و از هیچ یک از رهبران مسلمین؛ حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی نقل نشده که به واسطه این امر به تکفیر مسلمین بپردازند و یا آنها را مرتد بخوانند و یا دستور به جهاد با آنها دهند و یا بلاد مسلمین را مرتد بخوانند و یا دستور به جهاد با آنها دهند و یا بلاد مسلمین را بلاد شرک و اهل آن را کافر حربی خوانند. در حالی که شما به سادگی چنین اقوالی را به زبان می رانید. شما کسانی را که این امور را انجام می دهند و در واقع کافر نیستند، تکفیر می کنید و این امور از 800سال پیش تاکنون بوده است و هیچ یک از علمای اسلام نگفته اند که با انجام فلان کار، شخص مسلمان کافر می شود و من گمان نمی کنم که فرد عاقلی، چنان سخنی به زبان براند. اما به خدا قسم سخنان شما این است که امت اسلام، از علما و امرا و مردمان عادی بعد از زمان احمد، کافر و مرتد گردیده اند. فانا لله..... و انسان تاسف می خورد که این حرف عوامانه را از شما می شنود. چگونه است که حجت شرعی تنها برای شما اقامه گردید و شما عالم به آن هستید یعنی که قبل از شما، معرفت درستی از دین اسلام نداشت! [9]

زینی دحلان می گوید: «محمد بن عبدالوهاب، روز جمعه ای، در مسجد درعیه، خطبه خواند و در آن خطبه گفت: هر کس به پیامبر(ص) توسل جوید، کافر است. برادرش سلیمان، که مخالف افکار و اقوال محمد بود؛ هنگامی که در یکی از روزها ملاقاتی میان آن دو صورت گرفت، شیخ سلیمان به برادرش گفت: محمد! در نظر تو، ارکان دین اسلام چند تاست؟ محمد پاسخ داد: پنج تا. شیخ سلیمان گفت: ولی تو ارکان اسلام را شش تا می دانی که ششمین آن این است: «هرکس از تو پیروی نکند، مسلمان نیست.» [10]

شخص دیگری از محمد بن عبدالوهاب پرسید: خداوند در هر شب از شب های ماه رمضان، چه تعداد از مسلمانان را آزاد می کند و از عذاب می رهاند؟ شیخ محمد در جواب گفت: در هر شب ماه رمضان صدهزار نفر را آزاد می کند و در آخرین شب ماه رمضان به اندازه تمام این شب ها که آزاد کرد، از آتش می رهاند و آزاد می کند. آن شخص گفت: کسانی که از تو پیروی می کنند، به اندازه یک دهم آنچه تو گفتی، نیستند. اینهایی را که خداوند عزوجل آزاد می کند، همه مسلمان اند، در حالی که تو فقط کسانی را که از تو پیروی می کنند مسلمان می دانی و معتقد به کفر دیگر مسلمانانی. محمد بن عبدالوهاب از جواب این شخص شگفت زده شد و سکوت اختیار کرد. [11]

جمیل صدقی می گوید: محمد بن عبدالوهاب، کسانی را که از شهروندان بودند و به او می گرویدند، «انصار» می نامید و کسانی که از جاهای دیگر آمده و از وی پیروی می کردند، «مهاجر» می خواند و کسانی که قبل از گرویدن به مذهب او حجه الاسلام انجام داده و قصد پیروی از آیی او را داشتند، دستور میداد بعد از گرویدن، دوباره حج انجام دهند و پیش از آن، به آنها می گفت: شهادت بده که تو مشرک بودی و شهادت بده که پدر و مادر تو مشرک بودند و نیز شهادت بده که فلانی و فلانی -که منظورش بزرگان از اهل علم بوده و از دنیا رفتند- از کافران هستند! اگر شخصی به این مورد شهادت میداد، قبول می کرد تا داخل مذهبش شود.

او با صراحت، به تکفیر امت، از صدر اسلام تا سال 600ق می پرداخت و هرکس را که از او پیروی نمی کرد تکفیر می نمود، اگرچه آن شخص از پرهیزگاران مسلمان بود و خلاصه سخن این که: همگی را مشرک می نامید و خون و اموالشان را مباح میدانست و ایمان را در پیروان خود، احتکار می کرد. [12]

محمد بن عبدالوهاب، درود بر پیامبر(ص) بعد از اذان را زشت می شمرد و از ذکر درود بر پیامبر(ص) در شب جمعه و این که با صدای بلند بر روی منبر بر پیامبر(ص) درود بفرستند، نهی می نمود و هرکس از دستورش سرپیچی می کرد، به شدت تحت تعقیب قرار می گرفت. حتی وی فرد نابینایی را که موذن بود و بعد از اذان بر پیامبرخدا(ص) درود فرستاد، به قتل رسانید. او فریبکارانه به یارانش القا می کرد که این عمل من محافظت از حریم توحید است. او بسیاری از کتاب هایی را که در موضوع درود بر پیامبر(ص) بود؛ مانند دلائل الخیرات و ..... به آتش کشید. حتی به همین نیز اکتفا نکرد، بلکه بسیار از کتب فقهی و تفسیر و حدیثی را که مخالف با مطالب بی محتوای او بود، به شعله های آتش سپرد. [13]

از سنت هایی که وهابیت از خود برجای گذاشت، قتل و خونریزی است و ابن عبدالوهاب با شعارهای خود به همین امر دامن زد. او گفت: «لاعدل و لا سلم و لا رحمه و لا انسانیه و لا حیاه و لا شیء ابدا الا الوهابیه او السیف؛ هیچ عدلی و هیچ صلحی و هیچ رحمتی و انسانیتی نیست و هیچ زندگی و چیزی در بوته وجود نیست، مگر در سایه وهابیت یاشمشیر.» [14]

زینی دحلان می نویسد: وهابیان در زمان دولت مسعود بن سعید(1165ق) 30نفر از علمای خود را نزد وی فرستاند. شریف به علمای حرمین دستور داد با آن 30 تن مناظره کنند. علمای حرمین به مناظره نشستند، بعد از مناظره، متوجه فساد عقیده آنان شدند؛ لذا حاکم شرع نامه مبنی بر کفر آنان نوشت و دستور حبس شان داد. لذا برخی از آنها دستگیر و زندانی شدند و عده ای هم فرار کردند. [15]

هنگامی که مردم از زیارت قبر پیامبر(ص) منع گردیدند، گروهی از مردمان احساء تحمل نکرده، برای زیارت قبر آن حضرت به مدینه حرکت کردند. خبر حرکت مردم، به وهابیون رسید و از طرفی این گروه می بایست در هنگام مراجعت، از درعیه عبور می کردند. وقتی وارد درعیه شدند، آنان را دستگیر و محاسن شان را تراشیدند و وارونه سوار بر مرکبشان کردند و تا احساء به همین گونه بردند. [16]

حمایت استعمار از وهابیت در راستای تمرکززدایی اسلام

در جنگ جهانی اول، مساله «پان عربیسم» زنده شد و با اشغال شام و اردن و عراق از طریق دولت های بزرگ (مانند بریتانیا و فرانسه) وحدت کشورهای عربی از هم گسست و هر نقطه ای از این بلاد، به امیری سپرده شد. بلاد نجد به آل سعود- که بزرگ آنها در آن روز «عبدالعزیز بن سعود» (پدر شاه فهد) بود- واگذار شد. این مساله به جهت همکاری نزدیک وی با بریتانیا، در شکست قدرت دولت عثمانی بود. این واگذاری، تحت شرایطی استعماری انجام گرفت که در تاریخ مذکور است. بعدها مصالح بریتانیا و جهان استعمار ایجاب کرد که بر قلمرو قدرت وهابیان، افزوده شود و حرمین شریفین و منطقه حجاز، در اختیار آل سعود قرار گرفت. از این رو، با برنامه ریزی خاصی- که بریتانیا در آن دست داشت- در سال 1344ق وهابیان، حرمین شریفین را پس از یک جنگ خونین تصرف کردند و تنها در طائف دوهزار تن از عالمان، بزرگان و زنان و مردان را کشتند؛ به گونه ای که خود «عبدالعزیز» بر این جنایت اعتراف کرد! [17]

 در نتیجه به حکومت خاندان «شرفا» در این سرزمین خاتمه داده شد و این دو منطقه وسیع اسلامی- به ضمیمه نجد و حجاز- به نام «سعودی» در دفاتر دولت های بزرگ استعماری ثبت شد. نام «نجد» و «حجاز» منسوخ گردید و عبدالعزیز خود را در سال 1350ق(1310شمسی) شاه دو منطقه خواند و کشور به نام «مملکت عربی سعودی» - نه اسلامی- نامگذاری شد. وی تا سال 1334شمسی زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت او فرزندان وی به نام های: سعود، فیصل، خالد، فهد و عبدالله حاکمان این سرزمین بوده و هستند. [18]

 


نتیجه

·        وهابیت به عنوان فرقه ای از فرق اسلامی محسوب نمی شود.

·        وهابیت به عنوان برای تفرقه افکنی در بین فرق اسلامی و مسلمانان و جهان اسلام بنا شده است.

·        مبنای فکری و اعتقادی وهابیت ناشی از افکار انحرافی ابن تیمیه است که بعد از قرن ششم می زیسته است.

·        در شکل گیری و سازماندهی وهابیت، استعمار نقش مهم و محوری داشته است.

·        اکثریت علمای شیعه و سنی در رد بر وهابیت، کتب و مقالات متعددی را ارائه نموده اند.

·        از جمله مخالفین سرسخت محمد بن عبدالوهاب می توان به پدر ش عبدالوهاب و برادرش سلیمان اشاره نمود.

·        همه و یا عمده ادعاهای وهابیت با مستندات قرآنی، روایی و عقلی قابل دفاع و رد می باشد.

·        وهابیت از ابتدای تاسیس تاکنون مورد حمایت استعمار بوده و هست.
فهرست منابع

1.      آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، چاپ هشتم، قم: کتاب طه، 1385ش.

2.      فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی.

3.      سیر اعلام النبلاء.

4.      ادیان و مذاهب(پرسش و پاسخهای دانشجویی)، نجم الدین طبسی، چاپ دوم، قم: دفتر نشر معارف، 1387ش.

5.      هذه هی الوهابیه، محمد حواد مغینه.

6.      الصواعق الالهیه، سلیمان بن عبدالوهاب.

7.      الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه.

8.      الفجر الصادق.

9.      پرسش­هاو پاسخها، آیه الله جعفر سبحانی،

 



[1]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، چاپ هشتم، قم: کتاب طه، 1385ش، ص143.

[2]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص38.

[3]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص36 ؛ سیر اعلام النبلاء، ج1، ص317.

[4]. ادیان و مذاهب(پرسش و پاسخهای دانشجویی)، نجم الدین طبسی، چاپ دوم، قم: دفتر نشر معارف، 1387ش، ص162.

[5]. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، پیشین، ص144.

[6]. هذه هی الوهابیه، محمد حواد مغینه، ص    .

[7]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص41.

[8]. الصواعق الالهیه، سلیمان بن عبدالوهاب، ص46.

[9]. الصواعق الالهیه، سلیمان بن عبدالوهاب، ص4.

[10]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص51.

[11]. الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص39.

[12]. الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص39. الفجر الصادق، ص17.

[13]. الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص39. الفجر الصادق، ص17.

[14]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص45.

[15]. الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص39.

[16]. الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص39.

[17]. ادیان و مذاهب(پرسش و پاسخهای دانشجویی)، پیشین، ص165.

[18]. ادیان و مذاهب(پرسش و پاسخهای دانشجویی)، همان، ص166. و همچنین جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به: آیه الله جعفر سبحانی، پرسش­هاو پاسخها

افکار انحرافی ابن تیمیه زمینه ساز وهابیت

بسم الله الرحمن الرحیم

  

افکار انحرافی ابن تیمیه زمینه ساز وهابیت

مولف: علی جدیدبناب

عضو هیئت علمی و مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان

تابستان 1388


 

1.      چکیده

2.      مقدمه

3.      ابن تیمیه و دیدگاههای افراطی او

الف-شرح حال ابن تیمیه

  ب-دیدگاههای افراطی ابن تیمیه

  ج-شخصیت ابن تیمیه

4.      ابن قیم و تاثیرپذیری محض از استادش

5.      انحرافات فکری ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم

الف- شرک دانستن هر طلب و درخواست؛

 ب- ایجاد انفکاک و مرزبندی شدید بین شیعه و سنی؛

 ج- نفی استغاثه به پیامبر(ص)

 

 

 


چکیده

در این تحقیق برآنیم تا تاثیر افکار انحرافی ابن تیمیه در ایجاد تفرقه بین مسلمانان و زمینه ساز برای شکل گیری وهابیت بعد از بیش از چهار قرن  را مورد مطالعه  قرار دهیم.ابن تیمیه از جمله نادر علمایی بود که افکار و دیدگاههایی را مطرح کرد که مبنای محکم دینی و قرآنی نداشت؛ بنابراین در زمان خود با مخالفت آشکار و صریح اکثریت علما مواجه شد و حتی بعضی از علما حکم تکفیر و خروج از دین او را صادر کردند تا جایی که مدتی را بخاطر همین افکارش به دستور حکومت وقت زندانی شد. از جمله کسانی فقط در زمان خودش از او  حمایت کرد شاگردش ابن قیم بود که بعد از درگذشت او نیز نسبت به تنظیم تالیفات استادش تلاش زیادی انجام داد.

در این پژوهش سعی بر آن است تا شرح حال ابن تیمیه، دیدگاههای افراطی او، شخصیت ابن تیمیه، ابن قیم و شرح حالش، تاثیر پذیری او از استادش،انحرافات فکری استاد و شاگرد از قبیل: شرک دانستن هر طلب و درخواست، ایجاد انفکاک و تمایز بین شیعه و سنی،نفی استغاثه به پیامبر اکرم(ص) مورد مطالعه و توجه قرار گیرد و در این راستا دلایل آنها و همچنین مستندات قرآنی، روایی و عقلانی مبنی بر رد آنها مورد بررسی قرار می گیرد.

کلید واژه ها: ابن تیمیه، ابن قیم، شرک، استغاثه.


مقدمه

تاریخ اسلام از صدر تاکنون با فراز و نشیب های فراوانی روبه رو بوده است که باعث ایجاد شکاف و مشکلات خاصی برای اسلام و مسلمین بوده است. از جمله تهدیدهای جدی برای اسلام، از یک طرف برخی از طرفداران ادیان و مذاهب و از طرفی دیگر تعدادی از به ظاهر مسلمانانی که اسلام را به خوبی درک نکرده بودند و یا به تعبیری تفسیر به رای می کردند که با مبانی متقن و قوی قرآنی و روایی مطابقت نداشته است.

در یک بررسی کلی نیز می توان به این نتیجه دست یافت که از سیاست های کلی معاندین اسلام که با برنامه های هدفمند دین مبین اسلام مشکل جدی داشتند تمرکززدایی حکومت اسلامی و ایجاد تفرقه و شکاف عمده در خیمه اسلام بوده است در این راستا از برنامه های عمده آنان، یافتن افرادی کج فهم و تربیت آنان برای پیاده کردن اهداف شوم خود می باشد.به طور کلی فلسفه تاسیس فرق انحرافی متعدد در طول تاریخ اسلام و ایجاد شکاف در امت واحد اسلامی، تمرکززدایی در جهان اسلام و تبدیل حکومت متمرکز اسلامی به دولت های کوچک تحت سلطه استعمار جهت نیل به سیاست های از پیش تعیین شده خویش بوده است و این ادعا در آثار و منابع متعدد تاریخی قابل اثبات می باشد که از جمله آنها می توان به خاطرات مستر همفر و کینیاز دالکورکی اشاره نمود.

از فرق انحرافی ساخته و پرداخته استعمار به یقین دو فرقه ضاله وهابیت و بهائیت است که در پیاده کردن اهداف استعماری نقش محوری داشته اند ، از یک منظر می توان گفت که این دو فرقه به منزله دو غده سرطانی در جهان اسلام بودند که وهابیت در بین اهل سنت و در مخالفت با دیدگاههای عمده علمای سنی و بهائیت در میان اهل تشیع و در مخالفت با مبانی فکری اصیل شیعه ایجاد شدند و تاکنون مشکلات زیادی را برای عالم اسلام به وجود آورده اند و همچنان مورد حمایت جدی معاندین اسلام و صهیونیسم جهانی می باشند.


ابن تیمیه و دیدگاههای افراطی او

خاستگاه افکار التقاطی محمد بن عبدالوهاب نشات گرفت از افکار انحرافی ابن تیمیه بوده است، بنابراین لازم است ابتدا سیری اجمالی در زندگی ابن تیمیه داشته باشیم:

الف- شرح حال ابن تیمیه

احمد بن عبدالحلیم حرانی دمشقی، معروف به ابن تیمیه در سال 661ق حدود 5سال پس از سقوط خلافت بنی عباس توسط هولاکو در بغداد) در حران که کانون فرقه صابئه بود، دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی خود را در آن دیار سپری نمود و به سبب هجوم قوم وحشی تاتار، مجبور شد به همراه خانواده خود، در سال 667ق. از زادگاه خویش کوچ کرده، به دمشق بگریزد. آغاز تحصیل او در علوم مذهبی، فقه حنبلی بود و نخستین استاد وی، پدرش بود. [1]

ب- دیدگاههای افراطی ابن تیمیه

ساکنان حماه از ابن تیمیه پرسیدند که نظر بزرگان از صابئین در مورد آیات صفات، مثل: (الرحمن علی العرش استوی) [2]  و نیز (استوی الی السماء) و همچنین فرموده رسول گرامی(ص): (ان قلوب بنی آدم بین اصبعین من اصابع الرحمن) و (یضع الجبار قدمه فی النار...) چیست؟

پاسخی که به این پرسش داد، تصریح بر جسم بودن خداوند عزوجل داشت، انتشار پاسخ ابن تیمیه در آن ناحیه غوغایی به راه انداخت و از آن پس (از سال 698ق.) وی به واسطه دادن فتاوا و ارائه تفسیرهای غلط از آیات قرآن، شهرت یافت.

ابن کثیر می گوید: گروهی از فقها بر ضد او برخاسته، از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاکمه وی را خواستار شدند. قاضی ابن تیمیه را احضار کرد؛ ولی وی از حضور در محاکمه سرباز زد. بعدها به دلیل آن عقیده انحرافی که در پاسخ اهل حماه از خود بروز داده بود، در شهر به نام «حمویه» خوانده شد. [3]  

وی همواره با اظهار نظر، برخلاف آرای مشهور و رایج بین مسلمانان، موجب تشویش اذهان و آشفتگی در عقاید و باورهای مردم می شد تا این که در سال 705ق. بحثی میان او و چند تن از قضات درگرفت که در نهایت منجر به تبعید وی به مصر گردید... سپس در سال 706ق. امیر سیف الدین سلار، نایب مصر، سه نفر از قضات فرقۀ شافعی، مالکی و حنبلی و نیز سه تن از فقها را که نامشان باجی، جزری و نمواری بود، احضار کرد تا در مورد ابن تیمیه تصمیم گیری نمایند. همگی رای به آزادی او دادند تا شاید دست از عقاید خود بردارد، اما طولی نکشید که در سال 707ق. ابن عطاء برضد او مطالبی ابراز داشت و قاضی بدرالدین را وادار کرد تا حکم کند به این که سخنان ابن تیمیه نهایت بی ادبی نسبت به ساحت پیامبر اکرم(ص) است؛ از این رو به حبس او دستور داد و وی مدت یک سال در مصر بازداشت بود. سپس به اسکندریه تبعید شد. ولی همچنان بر انحراف خود اصرار داشت و دست از فتاوای شگفت انگیز خود برنمی داشت. بدین سبب وی را در قلعه ای در دمشق زندانی کردند و وی را از نوشتن مطالب و مطالعۀ کتب منع نمودند و تمام کتاب هایی که نزدش بود، برداشتند و هیچ گونه ابزار نوشتن در اختیار او قرار ندادند و سرانجام در سال 728ق. درگذشت. [4]

ج- شخصیت ابن تیمیه

·   ابن تیمیه شخصیتی واقع بین نداشت و به مسائلی که مسلمانان در آن دوران سخت بدان توجه داشتند و برای آن ها حساس بود، اهمیتی قائل نمی شد؛ زیرا در دورانی که مسلمین بیش از هر چیز دیگر نیاز شدید به وحدت داشتند، وی با افشاندن بذر فتنه و درگیری، اوضاع مردم را هر از چندگاهی متشنج می کرد و بخش وسیعی از توان حکومت و قضاوت را که می بایست صرف دفاع در برابر کفار شود به خود مشغول می کرد و با تشویق افکار و نشر عقاید باطل آنها را هدر می داد.

·   نظرات ابن تیمیه برخلاف آراء مشهور بود که بر آن اتفاق داشتند؛ به طوری که بسیاری از قضات و فقها با نظر وی از در مخاصمه درآمدند.

·        وی قائل به تجسیم و تشبیه و جهت داشتن خداوند عزوجل بود.

·        او به استغاثه به رسول الله(ص) اعتقاد نداشت و حرمت زیارت قبور انبیاء و صالحین را ترویج می کرد. [5]  

·   از علماء مخالف و منتقد هم عصر ابن تیمیه عبارتند از: صفی الدین الهندی الارموی- شهاب الدین حلبی- قاضی القضاة کمال الدین الزملکانی- حافظ شمس الدین ذهبی- یافعی- ابوبکر حصنی دمشقی- شهاب الدین بن حجر الهیتمی- حافظ ابوالفضل غماری- ابن بطوطه جهانگرد معروف- ملاعلی قاری حنفی- النبهانی

 

ابن قیم و تاثیرپذیری محض از استادش

ابن قیم جوزی تنها کسی است که به ترویج افکار و اوهام استادش ابن تیمیه پرداخت؛ بنابراین اشاره ای مختصر به افکار و اقوال او می شود که به این شرح است:

وی محمد بن ابی بکر زرعی حنبلی(م. 751ق.) معروف به ابن قیم و از شاگردان ابن تیمیه است که از افکار شاذ استادش چه در زمان حیات و چه بعد از فوت او، تقلید کورکورانه می کرد. او گرچه مناظراتی شبیه به استدلال دارد، لیکن استدلالهای او در واقع از آن دست تردیدهایی بود که اظهار می داشت و به عبارت دیگر، او تکرار کننده همان سخنان جنجالی و منتشر کنندۀ همان سخنان جنجالی و منتشرکنندۀ اقوال شاذ استاد خویش بود. او در این شبه استدلالهای خود، به دنبال تلطیف سخنان بی پرده و خشن ابن تیمیه بوده تا با ظاهری دلنشین، کسانی را که افکار ضعیفی داشتند، بفریبد. [6]

در نهایت او عمرش را فنای سخنان بیهودۀ این تیمیه کرد و گفتار غیرواقعی و غیرمنطقی استاد خویش را، حیله گرانه، امری دینی و واقعی ارائه نمود. چنانکه توجه به نظریات ذیل موید مدعاست:

1.   ذهبی می گوید: ابن قیم در علم حدیث و نیز در بعضی از رجال حدیث، بسی رنج برد و به تحصیل علم فقه هم پرداخت... مدتی هم به خاطر این که بار سفر بستن برای زیارت قبر حضرت ابراهیم خلیل(ع) را ناروا شمرد، محبوس گردید. [7]

2.   ابن حجر در الدرر الکامله می نویسد: او چنان حب ابن تیمیه را در سینه داشت که چشم بسته تمام سخانش را پذیرفت و حتی به تایید آن پرداخت. از نمونه تاییدهای وی، تهذیب کتب استادش و نشر افکار او بود... ابن قیم به همراه استاد خود دستگیر شد و خوار و خفیف گردید و با شلاق هر دو را کتک زدند و سپس بر روی شتر، در شهر گردانیدند. وقتی ابن تیمیه در گذشت، بارهاب به سبب فتاوای ابن تیمیه مورد امتحان قرار گرفت. لذا همواره از طرف علمای عصرش نکوهش می شد و آسیب می دید. همچنان که علما هم از دست او بدون آسیب نمی­ماندند. [8]

3.   ابن کثیر می گوید: وی در صدد برآمد تا در مسئله طلاق فتوا دهد، در همین جریان، ماجراهایی میان او و سبکی و دیگران رخ داد که نقل آن وقایع موجب تفصیل می شود. از ویژگیهای ابن قیم این بود که وی علاقه زیادی به جمع آوری کتب گوناگون داشت. او آن قدر کتاب جمع آوری کرد که وقتی از دنیا رفت، فرزندانش تا مدت های مدید، مشغول فروش کتاب های پدر بودند. این غیر از آن کتبی بود که ورثه برای خود کنار گذاشته بودند. گفتنی است، بیشتر این کتاب ها، از سخنان استاد محبوبش بود. [9]

 

انحرافات فکری ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم

انحرافات فکری، عقیدتی در ادعاهای ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم، در آثار آنان نمود و ظهور فراوانی دارد که به نمونه هایی اشاره می شود:

الف- شرک دانستن هر طلب و درخواست

مراد آیات قرآن در نهی از خواندن غیر خداوند، چیست؟

وهابیت، با پیروی از ابن تیمیه، برای تایید گفتار خود، به آیاتی تمسک می کنند، بدون آن که در مفاد و مصداق آیات تفکر اندکی کرده باشند؛ از این رو، خواندن انسان های صالح و طلب یاری از آنان را شر تلقی می کنند و دلیلشان این است که خداوند در قرآن مجید، خواندن بت ها توسط مشرکین را، شرک نامیده است. نمونه هایی از آیات مورد تمسک وهابیت به قرار زیر است:

1.      ( ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) [10]  همانا مساجد از آن خداوند است، پس با خدا دیگری را مخوانید.

2.   (له دعوه الحق و الذین یدعون من دونه لایستجیبون لهم بشی) [11]  دعوت حق از آن اوست و کسانی را که مشرکان غیر از خدا می خوانند، هرگز به دعوت آن ها پاسخ نمی گویند.

3.      (ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم) [12]  همانا آنان را که جای خدا می خوانید، بندگانی مانند خود شما هستند.

4.   (قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملکون کشف الضر عنکم و لاتحویلا) [13]  بگو کسانی را که به جای او (معبود خود) می پندارید، بخوانید، آنها نه می توانند از شما دفع زیان کنند و نه آن که (بلایی را از شما) بگردانند.

5.   (اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله) [14]  کسانی را که ایشان می خوانند، خودشان برای تقرب به پروردگار می جویند.

6.       (ولاتدع من دون الله ما لاینفعک و لایضرک) [15]  و جز خدا، چیزی را مخواه که نه به تو سودی می رساند و نه زیانی.

7.   (و من اضل ممن یدعوا من دون الله من لایستجیب له الی یوم القیامه) [16]  چه کسی گمراهتر از کسی است که معبودی غیر از خدا را می خواند که تا قیامت هم به پاسخ نمی گوید.

وهابیان با کمال وقاحت، این گونه آیات را بر مسلمانانی تطبیق می دهند که اعتقادشان در مورد انبیا و صالحان، چیزی جز این نیست که آنان بندگان مقرب خدا هستند و دعاهایشان مستجاب می شود و به حاجت انسان نیازمند، به اذن خداوند پاسخ می دهند. در پاسخ به آنها باید گفت:

اولا: مصادیق این آیات مشرکان هستند، به خاطر اعتقاد به ربوبیت بت ها و این که آن ها بدون اذن خداوند سبحان می توانند به طور مستقل مشکلی را برطرف کنند و یا تغییری در آن ایجاد کنند و یا به یاری کسی بشتابند. حال این عقیده کجا و عقیده مسلمین کجا؟ مسلمان موحدی انبیا و انسان های صالح را بندگان برجستۀ خداوند می داند و نیز معتقد است که آنها از دستور خداوند تعالی سرپیچی نمی کنند و هر آنچه که خدای سبحان فرمان دهد انجام می دهند.

ثانیا: مراد از دعا در این آیات، فقط دعا به معنای ندا نیست، بلکه نوع خاصی از دعاست که به معنای عبادت است. شاهد این مطلب آن است که خداوند بین دعا به معنای ندا و دعا به معنای عبادت، در یک آیه جمع نموده است: (وقال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین) [17]

 پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم. کسانی که از عبادت من تکبر می ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند.

و نیز امام زین العابدین(ع) می فرماید: «فسمیت دعاءک عبادة و ترکه استکبارا و توعدت علی ترکه دخول جهنم داخرین»[18] ؛ پس نیایش و دعا را عبادت و ترک آن را کبر و خودخواهی نامیدی و بر ترک دعا به دخول دوزخ با ذلت و خواری تهدید فرمودی.

و نیز در روایت آمده است: «الدعاء مخ العبادة»[19]. مراد از دعا در این جا، قسمتی از دعاست، دعایی که مقرون به الوهیت مدعو به نحوی از انحا باشد.

ثالثا: منظور از نهی در این آیات، این است که شما مدعو را به اندازۀ رتبۀ خداوند بالا نبرید؛ به عبارت دیگر، هدف از نفی دعوت و خواندن غیر خدا، دعوت های ملازم با عبادت و پرستش است که از اعتقاد به الوهیت سرچشمه می گیرد. شاهد این مطلب، کلام خداوند عزوجل است که فرمود: (و ان المساجد لله فلاتدعوا مع الله احدا) [20]  و همانا مساجد از آن خداوند است، پس هیچ کس را با خدا نخوانید.

ب- ایجاد انفکاک و مرزبندی شدید بین شیعه و سنی

ابن تیمیه بر این عقیده است که برای ایجاد تفرقه بین مسلمانان و مرزبندی بین شیعه و سنی، سزاوار است که از مستحبات و سنت های ثابت پیامبر اکرم(ص) دست برداشته و آن را کنار بزنیم. او می گوید: « اگر امری مستحبی جزو شعار شیعه شود و به آن عمل کنند، مناسب است پیروان ابن تیمیه به آن مستحب عمل نکنند؛ زیرا به عقیدۀ وی مصلحت تفرقه اندازی و مرزبندی برای تشخیص و شناخت شیعه از سنی و تمییز از همدیگر، از مصلحت عمل به مستحبات و سنت ثابت شده در شرع اسلام، برتر و اولی است».

ابن تیمیه در جای دیگر می گوید: «و من هنا ذهب من الفقهاء الی ترک بعض المستحبات اذا صارت شعارا لهم- ای الشیعه- فانه و ان لم یکن الترک واجبا لذلک، و لکن فی اظهار ذلک مشابهة لهم، فلا یتمیز السنی من الرافضی، و مصلحة التمیز عنهم لاجل هجرانهم و مخالفتهم اعظم من مصلحة هذا المستحب»[21].

آیا عمل کردن شیعه و پایبندی آنان به سنت ها و مستحبات شرعی، نقطۀ ضعف و ضدارزش شمرده می شود؟ آیا همین اقرار ابن تیمیه، دلیل بر ارزشی بودن راه و روش شیعه نیست؟ آیا پیروی مذهبی- که ابن تیمیه با آنان مخالف و دشمن است- از یک حکم مستحبی، سبب می شود که به آن حکم عمل نشود و باید آن را کنار زد؟ با این وجود باید قضاوت کنیم که پیرو سنت پیامبر(ص) کیست؟ آن که به سنت پایبند است – تاجایی که آن را شعار خود قرار داده، یا آنکه سنت را کنار می گذارد تا شبیه عاملان به سنت نشود؟

ج- نفی استغاثه به پیامبر(ص)

ابن تیمیه، استغاثه به پیامبر خدا(ص) یا هر نبی و انسان صالحی را شرک دانسته و حکم اعدام برای استغاثه کنندگان صادر کرده و ایشان را مهدورالدم می شمارد. او می گوید:

«من یاتی الی قبر نبی او صالح و یساله حاجته و یستنجده مثل ان یساله ان یزیل مرضه او یقضی دینه، او نحو ذلک مما لایقدر علیه الا الله فهذا شرک صریح یجب ان یستتاب صاحب، فان تاب و الا قتل.» [22]  

گویا ایشان از صدر اسلام تا به امروز، از سیرۀ مسلمانان نسبت به استغاثه به قبر شریف پیامبر(ص) و اولیا و افراد مورد توجه طوایف مسلمین اطلاع ندارد و یا این که اطلاع دارد ولی تفکر و نظریات او خارج از سیره مسلمین بوده و نظری است شاذ.

گویا او موارد زیر ندیده و از آن ها خبر ندارد:

1.      استغاثه یکی از مسلمانان با راهنمایی عثمان بن حنیف صحابی به قبر پیامبر(ص) برای رفع گرفتاری[23]

2.      استغاثه مردم مدینه به قبر پیامبر(ص) به امر و اشاره عایشه برای نزول باران. [24]

3.      استغاثه یکی از صحابه به قبر پیامبر(ص) در زمان خلیفه دوم. [25]

4.      استغاثه ابوعلی خلال حنبلی به قبر امام کاظم(ع). [26]

5.      استغاثه شافعی (محمد بن ادریس) به قبر ابوحنیفه[27]

6.       استغاثه اهل سمرقند به قبر بخاری[28]

گویا ابن تیمیه حتی فتاوای بزرگان اهل سنت، مانند قیروانی مالکی(م.737ق.) [29]  را ندیده و از آن آگاهی ندارد و یا همه را مشرک و واجب القتل و مهدور الدم می شمارد.

گویا پیروان این حزب و گروه نیز از فتاوای بزرگان اهل سنت در جواز استغاثه به پیامبر(ص) همانند قسطلانی[30] ، شیخ سلامه عزامی[31]  و ده ها نفر دیگر از آنان بی اطلاع بوده، یا حکم اعدام آنان را نیز صادر کرده اند.


نتیجه

1.     ابن تیمیه از همان ابتدا در مبانی فکری و اعتقادی با مشکلات مبنایی مواجه بود.

2.     علمای زیادی در زمان ابن تیمیه با افکار انحرافی ایشان مخالف بودند.

3.     ابن تیمیه با بیان افکار التقاطی به نوعی تفرقه و نفاق را به خیمه اسلام به ارمغان آورد.

4.     از جمله افکار اعتقادی انحرافی وی، قائل به تجسیم، تشبیه و جهت داشتن خدا بوده است.

5.     او به استغاثه به رسول خدا(ص) اعتقاد نداشت و حرمت زیارت قبور را ترویج می کرد.

6.     ابن قیم تنها کسی بود که از شاگردان ابن تیمیه به ترویج و تبلیغ افکار انحرافی او می پرداخت.

7.  از جمله افکار انحرافی استاد و شاگرد، شرک دانستن هر طلب و درخواست، مرزبندی بین شیعه و سنی و ... بوده است.


فهرست منابع

1.      قرآن کریم

2.      فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی.

3.      البدایه و النهایه.

4.      المنهال الصافی.

5.      الدرر الکامله،

6.       معجم المومنین.

7.      الکنی و الالقاب.

8.      البدایه و النهایه.

9.      نورالثقلین

10.  صحیفه سجادیه، دعای وداع ماه مبارک رمضان.

11.  سفینه البحار.

12.  منهاج السنه.

13.  زیاره القبور و الاستنجاد بالمقبور.

14.  مسند احمد

15.  سنن ترمذی

16.  سنن ابن ماجه.

17.  سنن دارمی

18.  سبل الهدی و الرشاد.

19.  فتح الباری

20.  وفاء الوفاء.

21.  تاریخ بغداد.

22.  خلاصه الکلام.

23.  طبقات الشافعیه الکبری.

24.  المدخل فی رساله زیاره القبور

25.  الغدیر.

26.  فرقان القرآن.

27.  المواهب اللدنیه.



[1]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص9.

[2]. سوره طه، آیه5.

[3]. البدایه و النهایه، ج14، صص4-26.

[4]. المنهال الصافی، ص 340.

[5]. فرقه ای برای تفرقه(بررسی پیشینه فکری و سیاسی جریان وهابیت)، نجم الدین طبسی، ص12.

[6]. همان، نجم الدین طبسی، ص23.

[7].الدرر الکامله، ج3، ص400، معجم المومنین، ج9، ص106.

[8]. الکنی و الالقاب، ص393.

[9]. البدایه و النهایه، ج14، ص2.

[10]. سوره جن، آیه18.

[11]. سوره رعد، آیه14.

[12]. سوره اعراف، آیه194.

[13]. سوره فاطر، آیه13.

[14]. سوره اسرا، آیه57.

[15]. سوره یونس، آیه106.

[16]. سوره احقاف، آیه5.

[17]. سوره غافر، آیه60.

[18]. نورالثقلین، ج4، ص527 و صحیفه سجادیه، دعای وداع ماه مبارک رمضان.

[19]. سفینه البحار، ج3، ص48.

[20]. سوره جن، آیه18.

[21]. منهاج السنه، ج2، ص143.

[22]. زیاره القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص156.

[23]. مسند احمد، ج4، ص138؛ سنن ترمذی، ج5، ص569؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص441.

[24]. سنن دارمی، ج1، ص56؛ سبل الهدی و الرشاد، ج12، ص347.

[25]. فتح الباری، ج2، ص577؛ وفاء الوفاء، ج4، ص1372.

[26].تاریخ بغداد، ج1، ص120.

[27]. خلاصه الکلام، ص252.

[28]. طبقات الشافعیه الکبری، ج2، ص243.

[29]. المدخل فی رساله زیاره القبور، ج1، ص257؛ و الغدیر، ج5، ص111.

[30]. فرقان القرآن، ص133؛ و الغدیر، ج5، ص155.

[31]. المواهب اللدنیه، ج3، ص417.