علل مهاجرت يهود قبل از بعثت
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: علل مهاجرت يهود قبل از بعثت
پژوهشگر: حجه الاسلام علی جدیدبناب
(عضو هیئت علمی و مدیر گروه معارف اسلامی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان)
دانشگاه تربیت معلم آذربایجان
تیرماه 1388
علل مهاجرت يهود قبل از بعثت
اين كه چرا يهوديان به جزيرةالعرب كوچ كردند به نظريههاى گوناگونى مىرسيم كهمهمترين آنها عبارتند از:
1- هنگام حمله پادشاه آشور، بختالنصر (نبوكد نصر) به فلسطين، يهود از آشور و ديارخود بيرون رانده شدند، عدهاى از آنها به جزيرةالعرب رفتند و در آنجا مسكنگزيدند[1]. اين گروه وقتى به حجاز وارد شدند با بيرون راندن عمالقه و جرهميان وصاحب گرديدنِ مزارع آنان در وادىالقرى و تيما و يثرب ساكن شدند[2].. گروهى بر اينعقيدهاند كه تعدادى از اين افراد از بين رفتند[3].
2- در سال 70 ميلادى با حمله تيتوس و خرابى معبد يهود تعدادى از آنها از فلسطينآواره شدند[4]. بعد بر اثر شدّتِ شكنجه و آزارِ آدريان رومى عدهاى از يهوديان در سال132 ميلادى از سرزمين خويش بيرون رفتند و به جزيرةالعرب كه محيط امنى تشخيصداده بودند كوچيدند[5] ، چون از نظر آنان جزيرةالعرب سرزمينى بود كه در آن هيچگونهمحرّكِ مادى براى افراد جهتِ توجه به آنجا وجود نداشت. يهوديان با تصرّفِ اورشليمبه دست تيتوس و آتش زدن معبد يهود، ديگر مركز معينى نداشتند و در اكناف عالممتفرق شدند و مملكتشان جزء ايالات روم گرديد[6] . آنان اگرچه در بلاد عالم پراكندهشدند، از قوميت خود خارج نشدند[7].
3- كيشهاى يهوديت و مسيحيت از راه ارتباط با ملتهاى متمدن همسايه به اينسرزمين راه يافته است[8] كه داد و ستدهاى تجارى نفوذ اين دينها را بيشتر مىكرد،سرزمين فلسطين كشورهاى عرب و سوريه را به مصر و عراق پيوند مىداد، قافلهها وكاروانهاى كشورهاى عرب به سوى بازارهاى شهرهاى بنىاسرائيل و كنعان مىرفتند وبازرگانان و تجار يهود در دوران حضرت سليمان و پس از او به كشور سبا[9] مسافرتمىكردند[10] . با اين مهاجرتها و فعاليتهاى بازرگانىِ يهود رسم و آيين آنها در حجاز ويمن انتشار يافت[11] .
حجاز واسطه بازرگانى شام و فلسطين با يمن بود. اين رابطه تجارى در زمان تولد و بعثتپيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوستر بود، گروهى در شهرهايى چون مكه كاروانهاى تجارى راهمىانداختند كه اغلب در اين كاروانها سهمى داشتند و گروهى براى كار در خدمت اينگروه قرار مىگرفتند و گروهى به نگهبانى مىپرداختند. در پى همين روابط تجارى،ممكن است گروهى وارد سرزمين حجاز شده باشند كه دستهاىشان در يثرب، كه بهخطوط تجارى نزديكتر بود، ساكن شدند و دستهاى از آنها به علت استعداد جغرافيايىخاص منطقه به زراعت و پرورش نخل پرداختند. شايان ذكر است مكه در تجارتموفقتر از يثرب بود، زيرا هم به درياى سرخ نزديكتر بود و هم بر سر راه بازرگانى يمن قرارداشت و هم كعبه موقعيت ممتازى به اين شهر بخشيده بود. تمام اين عوامل دست به دستهم داد تا مركز تجارى و حتى دينى اعراب، مكه باشد و مدينه نيز در جوار آن رشد كند[12].
4- داستانى نقل شده كه گروهى از عمالقه در حجاز ساكن بودند و پادشاهشان "ارم بنارقم" بود. بنىاسرائيل پس از تصرفِ شام گروهى را به حجاز فرستادند، به آنان توصيهشد هيچ فرزند پسرى را كه به سن بلوغ رسيده باشد زنده نگذارند. آنها هنگام غلبه برعمالقه "ارقم" را كشتند، اما پسرش را چون بسيار زيبا بود به قتل نرساندند. وقتى بهسرزمين خويش رسيدند بنىاسرائيل آنان را به ديار خويش راه ندادند، چرا كه از حكمپيامبرشان تخطى كرده بودند، لذا مجبور شدند به حجاز و مكانهايى كه از يثرب تصرفكرده بودند بازگردند كه تمام يهود خيبر و قريظه و نضير از اعقاب آنها هستند، همچنينتمام "عوف" و "بهدل" از خزرج نيز به آنان نسبت دارند[13]. يهوديان مىگويند همه اينوقايع در عهد طالوت رخ داده است[14] .
5- داستان ديگرى از پسران "داود" نقل شده است كه "ايشالوم" به جانبدارى از برادرخود "ناتان" برادرِ ديگرش "امئون" را كشت و گريخت. ايشالوم با وجود دلجويىِ داود دوباره شورش كرد. اسباط بنىاسرائيل با او همدست شدند و او به شام يا خيبر رفت.داود به كمك سبط يهودا مدت هفت سال در آنجا ماند و بعد از قتل پسرش بازگشت[15].
صرف نظر از شباهت بسيار اين مطالب به افسانهها و احتمالِ ضبط آنها در تاريخ عرب واسلام مىتوان استنباط كرد سازنده اين داستانها، يهوديان ساكن يا يهود مسلمان شدهحجازند كه مىكوشيدند تاريخ و نسب خود را به پيامبران برسانند[16].
عدهاى عقيده دارند يهود در لشكر "نبونيد" پادشاه بابل بودند و به تيماء آمدند و درآنجا و ديگر نواحى حجاز ساكن شدند تا به يثرب رسيدند، اما در آثار نبونيد به وجودِيهود در لشكرش و اسكان آنها اشاره نشده است[17].
6- بر اساس نظريه ديگر يهود اولين بار در جستوجوى چراگاه وارد سرزمين عربشدند و به آنها پيوستند[18] . افزايش روز افزون يهوديان در فلسطين وضعى را به وجودآورد كه ديگر آن منطقه براى گسترش فعاليت زندگانى آنان كافى نبود، پس به ناچار بهسرزمينهاى مجاور خود مانند مصر و عراق و جزيرةالعرب مهاجرت كردند[19] .
7- در بعضى روايات آگاهى از ظهورِ پيامبرِ جديد، علتِ مهاجرت يهود به اين منطقه ذكرشده است. در ضمن اين كه يهوديت را بر اديان ديگر ترجيح مىدادند مىتوان سببى براين مهاجرت برشمرد. امپراتور روم، يهود را سخت در فشار و شكنجه قرار داده بود ويهود را تعقيب مىكرد و پس از ويرانى هيكل، يهود در عالم متفرق شدند كه بنىنضير،بنىقريظه و بنىبهدل از اين زمرهاند[20] .
8- اگر از روى نامها و كلمات آرامى قضاوتى صورت گيرد بايد گفت يهود در اصل ازقبايل عرب و از تيره آرامى بودهاند كه يهودى شدهاند[21] . در مقابل عدهاى معتقدنداحتمالاً هسته اوليه اين گروه، يهوديانى بودند كه در قرن اول ميلادى هنگام تصرففلسطين به دست روميان از آنجا گريختند و شايد اين يهوديان آرامى زبان نام يثرب را بهكلمه »مدينتا« تبديل كردهاند.
تمام موارد ذكر شده اشاره به مهاجرت يهود به حجاز مىكند كه مهاجران از سمت شمالوارد شدند و سپس نواحى جنوبى را مورد توجه قرار دادند. با اين همه، يهودِجزيرةالعرب هيچ اثر مكتوب و نوشتهاى كه از گذشته آنها حكايت كند ندارد[22] و بههمين علت، بحث درباره علت ورود يهود به جزيرةالعرب در مرحله نظريه مىماند.
فهرست منابع:
1. امين، احمد؛ پرتو اسلام؛ ترجمه: عباس خليلى، چاپ دوم، تهران: چاپ اقبال،1337 شمسى
- ابن خلدون، عبدالرحمن؛ تاريخ ابن خلدون المسمى كتاب العبر و ديوان المبتدأ والخبر فى أيام العرب و العجم و البرير و من عاصرهم من ذوى السلطان الاكبر؛ 7 جلدى،چاپ اول، بيروت: دار الكتب العلمية، 1413 قمرى.
3. على، امير؛ تاريخ عرب و اسلام؛ ترجمه: فخر داعى گيلانى، چاپ سوم، تهران:انتشارات گنجينه، 1366 شمسى.
- البلاذرى، احمد بن يحيى بن جابر؛ فتوح البلدان؛ ترجمه: محمد متوكل، چاپاول، تهران: نشر سروش، 1364 شمسى.
5. جديد بناب علي، تحلیلی بر عملکرد یهود در عصر نبوی، چاپ سوم، قم: انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمة الله عليه) ، 1386شمسی.
6. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ آفرينش و تاريخ، ترجمه: محمد شفيع كدكنى، جلد 4،]بى جا[: انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350شمسى.
7. پورت، جان ديون؛ عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ترجمه: سيد غلامرضاسعيدى، قم: دارالتبليغ اسلامى، بیتاا
- الضيف، شوقى؛ العصر الجاهلى، ترجمه: عليرضا ذكاوتى قراگزلو، چاپ اول،تهران: انتشارات اميركبير، 1364شمسى.
- حسين، طه؛ آئينه اسلام، ترجمه: محمد ابراهيم آيتى، چاپ سوم، بى جا: شركتسهامى انتشار، 1353شمسى.
- تاجپور، محمد على؛ تاريخ دو اقليت مذهبى يهود و مسيحيت در ايران، تهران:مؤسسه مطبوعاتى فراهانى، 1344.
- عبدالفتاح طباره، عفيف؛ اليهود فى قرآن؛ چاپ هفتم، بيروت: دار العلم للملايينالهلال، 1979 ميلادى.
- ابن رسته، احمد بن عمر؛ الاعلاق النفيسة، ترجمه: حسين قره جانلو، چاپ اول،تهران: امير كبير، 1365 شمسى.
- بختيارى، شهلا؛ پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و يهود مدينه )پاياننامه كارشناسى ارشد(؛ تهران:دانشگاه الزهرا، 1373 شمسى.
- تورات( كتاب مقدس )عهد عتيق و جديد(؛ ترجمه: انجمن كتاب مقدس، چاپدوم، ايران:بى نا، 1987 ميلادى.
- على، جواد، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، چاپ اول، بيروت: دارالعلمللملايين، 1970م.
16. زرين كوب، عبدالحسين؛ تاريخ ايران بعد از اسلام، چاپ ششم، تهران: اميركبير،1371 شمسى.
- فتحى، رضوان و محمد صبيح؛ محمد رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم؛ ترجمه و اقتباس: محمدعلى خليلى، چاپ دوم، ]بىجا[: انتشارات گوتمبرگ، 1341 شمسى.
[1]. احمد امين، پرتو اسلام، ترجمه عباس خليلى، ص 15.
[2]. عبدالرحمن ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون المسمى كتاب العبر و ديوان المبتدأ و الخبر فى أيام العرب والعجم و البرير و من عاصرهم من ذوى السلطان الاكبر ج 1، ص 112 و امير على، تاريخ سياسى و اجتماعىاسلام، ترجمه ايرج زركنى، ص 58.
[3]. بلاذرى، فتوح البلدان، ترجمه محمد متوكل، ص 22.
[4]. سر توماس آرتولد، تاريخ گسترش اسلام، ترجمه ابوالفضل عزتى، ص 6. و مطهر بن طاهر مقدسى، آفرينشو تاريخ، ترجمه محمد شفيع كدكنى، ج 4، ص 109، مقدسى نيز علت سكونت قريظه و نضير را تعديات تيتوسمىداند.
[5]. جان ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، ص 5
[6]. شوقى الضيف، العصر الجاهلى، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو، ص 7
[7]. محمد على تاجپور، تاريخ دو اقليت مذهبى يهود و مسيحيت در ايران، ص 87
[8]. طه حسين، آئينه اسلام، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، ص 5
[9]. سبا، دولتى در جنوب غربى جزيره العرب يعنى در يمن بود كه حدود هشت قرن بر جنوب حكومت كرد.
[10]. عفيف عبدالفتاح طباره، يهود از نظر قرآن، ترجمه على منتظمى، ص 17.
[11]. بن رسته، احمد بن عمر، الاعلاق النفيسة، ترجمه حسين قره جانلو، ص 17.
[12]. شهلا بختيارى، پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و يهود مدينه، ص 47-46.
[13]. ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ص 17.
[14]. ابن خلدون، العبر، ج 1، ص 92.
[15]. تورات، كتاب دوم سموئيل نبى، باب 18-13.
[16]. جواد على، المفصل، الجزءالسادس، ص 517.
[17]. همان، ص 517.
[18]. عبدالحسين زرين كوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 221.
[19]. عفيف عبدالفتاح طباره، يهود از نظر قرآن، ص 18.
[20]. تحى رضوان و محمد الصبيح، محمد رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم، ترجمه و اقتباس محمد على خليلى، ص 290.
[21]. فيليپ حتى، تاريخ عرب، ج 1، ص 122.
[22]. جوادعلى، همان، ص 512.
این وبلاگ بر اساس سوالات و نیاز جوانان و دانشجویان عزیز و در راستای ترویج فرهنگ قرآن و عترت تنظیم و راه اندازی شده است.